هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد جدایی و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او از بیخوابی، بیقراری و از دست دادن هوشیاری خود به دلیل هجران معشوق شکایت میکند. شاعر بیان میکند که با وجود داشتن یادگاری از معشوق در دل، باز هم غم هجران او را آزار میدهد و از بیعدالتی روزگار گلایه میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.
غزل ۲۴۱ - به دردم به دردم که اندیشه دارم
به دردم به دردم که اندیشه دارم
کز آن یاسمین بر تهی شد کنارم ۱
به وقتی که دولت بپیوست با من
بپیوست هجرش به غم روزگارم ۲
که داند که حالم چگونست بی تو
که داند که شبها همی چون گذارم ۳
خیالش ربودست خواب از دو چشم
گرفتنش باید همی استوارم ۴
ز من برد نرمک همی هوشیاری
کنون با غم او نه بس هوشیارم ۵
اگر غمگنان را غم اندر دل آمد
چرا غمگنم من چو من دل ندارم ۶
چون آن گوهر پاک از من جدا شد
سزد گر من از چشم یاقوت بارم ۷
وگر من نپایم به آزاد مردی
ببینند مردم که چون بی قرارم ۸
همی داد ندهد زمانه مهان را
اگر داد دادی نرفتی نگارم ۹
چو من یادگارش دل راد دارم
دهد هجر گویی به جان زینهارم ۱۰
کز آن یاسمین بر تهی شد کنارم ۱
به وقتی که دولت بپیوست با من
بپیوست هجرش به غم روزگارم ۲
که داند که حالم چگونست بی تو
که داند که شبها همی چون گذارم ۳
خیالش ربودست خواب از دو چشم
گرفتنش باید همی استوارم ۴
ز من برد نرمک همی هوشیاری
کنون با غم او نه بس هوشیارم ۵
اگر غمگنان را غم اندر دل آمد
چرا غمگنم من چو من دل ندارم ۶
چون آن گوهر پاک از من جدا شد
سزد گر من از چشم یاقوت بارم ۷
وگر من نپایم به آزاد مردی
ببینند مردم که چون بی قرارم ۸
همی داد ندهد زمانه مهان را
اگر داد دادی نرفتی نگارم ۹
چو من یادگارش دل راد دارم
دهد هجر گویی به جان زینهارم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۰ - تا به رخسار تو نگه کردم
گوهر بعدی:غزل ۲۴۲ - ای یار سر مهر و مراعات تو دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.