هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و حیرانی خود در برابر معشوق سخن میگوید. او از مکر و بازیهای معشوق شکایت دارد و بیان میکند که از عشق او سرگشته و حیران شده است. شاعر همچنین اعلام میکند که حاضر است جان خود را فدای معشوق کند و همواره مطیع و فرمانبردار او باشد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۳۰۴ - ز دست مکر وز دستان جانان
ز دست مکر وز دستان جانان
نمی دانم سر و سامان جانان ۱
ز بس کان شوخ داند پای بازی
شدم سرگشته و حیران جانان ۲
گشاد از چشم من صد چشمهٔ خون
دو بند زلف مشک افشان جانان ۳
اگر چه خود ندارد با رهی دل
هزاران جان فدای جان جانان ۴
چو زلف او رخ من پرشکن باد
اگر من بشکنم پیمان جانان ۵
نبیند روز عمر من دگر مرگ
اگر باشم شبی مهمان جانان ۶
سنایی تا سما گردان بود، هست
همیشه در خط فرمان جانان ۷
بود همواره از بهر تفاخر
غلام و چاکر و دربان جانان ۸
نمی دانم سر و سامان جانان ۱
ز بس کان شوخ داند پای بازی
شدم سرگشته و حیران جانان ۲
گشاد از چشم من صد چشمهٔ خون
دو بند زلف مشک افشان جانان ۳
اگر چه خود ندارد با رهی دل
هزاران جان فدای جان جانان ۴
چو زلف او رخ من پرشکن باد
اگر من بشکنم پیمان جانان ۵
نبیند روز عمر من دگر مرگ
اگر باشم شبی مهمان جانان ۶
سنایی تا سما گردان بود، هست
همیشه در خط فرمان جانان ۷
بود همواره از بهر تفاخر
غلام و چاکر و دربان جانان ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۳ - جوانی کردم اندر کار جانان
گوهر بعدی:غزل ۳۰۵ - همه جانست سر تا پای جانان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.