خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از گوشهنشینی و انزوا سخن میگوید و احساس ناتوانی و حسرت را بیان میکند. او از دشمنان و بدخواهان خود میگوید و ترس از دست دادن داشتههایش را دارد. همچنین، به ناتوانی در بیان احساسات و نیاز به سکوت اشاره میکند. در پایان، از غرور و خودبینی انتقاد میکند و به دنبال نیرویی برای رهایی از خود میگردد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند غم، حسرت و انتقاد از خودبینی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۴۸۵ - سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
پا تا به پیچ کوچه عزلت ز دامنم ۱
از نرمیم، بگردن بدخواه خود کمند
گردم چو تند بر سر خود، تیغ دشمنم ۲
بر ابر، چشم دانه ام از بهر خویش نیست
ترسم که برق سیر نگردد ز خرمنم ۳
دل خون شود ز حسرت آن چشم سرمه دار
هر گه که شام هجر درآید ز روزنم ۴
بهر سخن به کار نیامد مرا زبان
اکنون بکار آمده بهر گزیدنم ۵
منظور ما ز ترک جهان، نیست جز جهان
چون باز بهر صید بود، چشم بستنم ۶
خاک است خاک، در لحد، اکنون نه اوست او!
آنکس که از غرور همیزد منم منم! ۷
واعظ بناله میکنم از جای کوه را
کو زور و حشمتی که دل از خویشتن برکنم؟! ۸
پا تا به پیچ کوچه عزلت ز دامنم ۱
از نرمیم، بگردن بدخواه خود کمند
گردم چو تند بر سر خود، تیغ دشمنم ۲
بر ابر، چشم دانه ام از بهر خویش نیست
ترسم که برق سیر نگردد ز خرمنم ۳
دل خون شود ز حسرت آن چشم سرمه دار
هر گه که شام هجر درآید ز روزنم ۴
بهر سخن به کار نیامد مرا زبان
اکنون بکار آمده بهر گزیدنم ۵
منظور ما ز ترک جهان، نیست جز جهان
چون باز بهر صید بود، چشم بستنم ۶
خاک است خاک، در لحد، اکنون نه اوست او!
آنکس که از غرور همیزد منم منم! ۷
واعظ بناله میکنم از جای کوه را
کو زور و حشمتی که دل از خویشتن برکنم؟! ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۴ - باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
گوهر بعدی:شماره ۴۸۶ - ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.