هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر با معشوق خود گفت‌و‌گویی عاشقانه دارد. معشوق از دوری و هجران شکایت می‌کند و شاعر نیز از بی‌وفایی و درد عشق می‌گوید. در نهایت، معشوق از شاعر می‌خواهد که زلف او را بگیرد، اما شاعر از ملامت مردم می‌ترسد.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر دشوار باشد.

غزل ۳۷۹ - دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه

دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه
قالت: رای فوادی من هجرک القیامه ۱

گفتم که: عشق و دل را باشد علامتی هم
قالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه ۲

گفتا که: می چه سازی گفتم که مر سفر را
قالت: فمر صحیحا بالخیر و السلامه ۳

گفتم: وفا نداری گفتا که: آزمودی
من جرب المجرب حلت به الندامه ۴

گفتم: وداع نایی واندر برم نگیری
قالت: ترید وصلی سرا و لا کرامه ۵

گفتا: بگیر زلفم گفتم: ملامت آید
قالت: الست تدری العشق و الملامه ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۶۳۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۷۸ - از عشق آن دو نرجس وز مهر آن دو لاله
گوهر بعدی:غزل ۳۸۰ - پر کن صنما هلاقنینه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.