هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر به ستایش معشوق میپردازد و از عشق و فداکاری خود سخن میگوید. او معشوق را به لعل و یاقوت تشبیه میکند و از عشق بیحد و مرز خود به او میگوید. شاعر همچنین از دوری از خود و فنا شدن در عشق معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ کس مانند او در این شهر به معشوق عشق نمیورزد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۹۰ - ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
ای لعل ترا هر دم دعوی خدایی
برخاسته از راه تو چونی و چرایی ۱
با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنت
عیسی به تعلم شده موسی به گدایی ۲
پیش تو همی گردم در خون دو دیده
میبینی و میپرسی ای خواجه کجایی ۳
گفتی که چه میسازی بی صبر دل و جان
جانا چه توان ساخت بدین رخت و کیایی ۴
آنکس که به سودای تو از خود نشود دور
سستست به کار خود چون بت به خدایی ۵
از جمع غلامان تو حقا که درین شهر
یک بنده ترا نیست به مانند سنایی ۶
برخاسته از راه تو چونی و چرایی ۱
با جزع تو و لعل تو بر درگه حسنت
عیسی به تعلم شده موسی به گدایی ۲
پیش تو همی گردم در خون دو دیده
میبینی و میپرسی ای خواجه کجایی ۳
گفتی که چه میسازی بی صبر دل و جان
جانا چه توان ساخت بدین رخت و کیایی ۴
آنکس که به سودای تو از خود نشود دور
سستست به کار خود چون بت به خدایی ۵
از جمع غلامان تو حقا که درین شهر
یک بنده ترا نیست به مانند سنایی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۹ - از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی
گوهر بعدی:غزل ۳۹۱ - ای پیشهٔ تو جفانمایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.