هوش مصنوعی:
این متن بیانگر شکایت شاعر از پیمانشکنی معشوق است. معشوق با وجود وعدههای زیبا، دل شاعر را شکسته و به سوی دیگری رفته است. شاعر از فریبکاری و بیوفایی معشوق گلایه میکند و این رفتار را ناپسند میداند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عاطفی پیچیده مانند عشق، شکست عشقی و پیمانشکنی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۴۰۸ - زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی
زهی پیمان شکن دلبر نکوپیمان به سر بردی
مرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی ۱
کشیدی در میان کار خلقی را به طراری
پس آنگه از میان خود را به چالاکی بدر بردی ۲
دلی کز من به صد جان و به صد دستان نبردندی
به چشم مست عالمسوز حیلت گر بدر بردی ۳
همین بد با سنایی عهد و پیمان تو ای دلبر
نکو بگذاشتی الحق نکو پیمان به سر بردی ۴
مرا بستی و رخت دل سوی یار دگر بردی ۱
کشیدی در میان کار خلقی را به طراری
پس آنگه از میان خود را به چالاکی بدر بردی ۲
دلی کز من به صد جان و به صد دستان نبردندی
به چشم مست عالمسوز حیلت گر بدر بردی ۳
همین بد با سنایی عهد و پیمان تو ای دلبر
نکو بگذاشتی الحق نکو پیمان به سر بردی ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۵۱۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۷ - زان خط که تو بر عارض گلنار کشیدی
گوهر بعدی:غزل ۴۰۹ - دلم بردی و جان بر کار داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.