هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و جدایی سخن میگوید و از بیوفایی معشوق شکایت میکند. او بیان میکند که با وجود عشق و وفاداری خود، معشوق او را رها کرده و به دنبال دیگری رفته است. شاعر از معشوق میخواهد که به عشق اولیهاش بازگردد و از جنگ و کینه دوری کند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، مفاهیم شکایت و جدایی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۴۳۴ - گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی
گفتی که نخواهیم ترا گر بت چینی
ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی ۱
بر آتش تیزم بنشانی بنشینم
بر دیدهٔ خویشت بنشانم ننشینی ۲
ای بس که بجویی تو مرا باز نیابی
ای بس که بپویی و مرا باز نبینی ۳
با من به زبانی و به دل باد گرانی
هم دوستتر از من نبود هر که گزینی ۴
من بر سر صلحم تو چرا جنگ گزینی
من بر سر مهرم تو چرا بر سر کینی ۵
گویی دگری گیر مها شرط نباشد
تو یار نخستین من و باز پسینی ۶
ظنم نه چنان بود که با ما تو چنینی ۱
بر آتش تیزم بنشانی بنشینم
بر دیدهٔ خویشت بنشانم ننشینی ۲
ای بس که بجویی تو مرا باز نیابی
ای بس که بپویی و مرا باز نبینی ۳
با من به زبانی و به دل باد گرانی
هم دوستتر از من نبود هر که گزینی ۴
من بر سر صلحم تو چرا جنگ گزینی
من بر سر مهرم تو چرا بر سر کینی ۵
گویی دگری گیر مها شرط نباشد
تو یار نخستین من و باز پسینی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۳ - صنما چبود اگر بوسگکی وام دهی
گوهر بعدی:غزل ۴۳۵ - صبحدمان مست برآمد ز کوی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.