متن حاضر بیانگر احساسات و اندیشههای نویسنده درباره زندگی، رنجها، امیدها و ناامیدیهایش است. او از ناکامیها و دشواریهای زندگی خود میگوید و از ندیدن لطف و نوازش از سوی آسمان و روزگار شکایت دارد. همچنین، به ارتباط با سرکار والا و شاهزاده سیف الدوله اشاره میکند و از نگارش و گزارشهای خود سخن میگوید. در پایان، امیدوار است که روزگارش به کام او بگردد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است و از واژگان و اصطلاحات ادبی پیچیده استفاده کرده است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و رنج زندگی ممکن است برای خوانندگان جوان نامناسب باشد.
شمارهٔ ۲۸ - به سرکار اجل امجد والا نگاشته
دیگران را در کمند آور که ما خود بنده ایم
رشته بر پا نیست حاجت مرغ دست آموز را ۲
نوشته های پارسی نگار را بنده زاده دستان در کار نگارش است، و هر بامدادش در انجام نگارندگی و چابکدستی از من سفارش، بخواست بار خدا تا آغاز نوروز بی امید پاداش نیاز بزم پیروز خواهم داشت. ۳
سرکار شاهزاده آزاده سیف الدوله فرخ سیر را از درود دلخواه سرکاری آگاه ساختم، پایه مهر و مایه پیوند و داستان سیب ترشی از راز نیاز نامه سرکارش چشم سپار و گوش گذار خداوندی خواهد گشت، سه ماه افزون همی رفت تا انباز بالین و بسترم و فرسوده رنج و تیماری جان شکر، شعر: ۴
بس که شبها آتشم از تاب دل در بستر است
کس نداند کاین منم یا توده خاکستر است ۵
خامی های نگارش و سردی های گزارش را اگر پرده داری و آمرزگاری فرمایند شاید با آنکه در خورد آن پایه گردون سایه کاری از من بنده ساخته نیست و باری پرداخته، همچنان خواستارم و امیدوار که همواره از پیشگاه آسمان فرگاهم به آرایش بارنامه های خدیوانه و فرمایش کارهای در خور فر فزایش بخشند، شعر: ۶
برآرد روزگارت از سه لب کام
لب جوی و لب یار و لب جام ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.