هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از لحظات شاد و غمگین زندگی خود، همراهی دوست، طبیعت و احساسات درونی خود سخن میگوید. او از زیباییهای طبیعت، شوق و نشاط، و همچنین از سختیها و تاریکیهای راه زندگی یاد میکند. شاعر با توصیف دقیق و تصویرسازیهای زیبا، احساسات خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تصویرسازیهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
قصیده ۱۰۹ - نماز شام من و دوست خوش نشسته بهم
نماز شام من و دوست خوش نشسته بهم
گرفته دامن شادی شکسته گردن غم ۱
سپرده لاله به پای و بسوده زلف به دست
گرفته دوست به دام و کشیده رطل به دم ۲
ز چرخ زهره به زیر آمده به زاری زیر
ز کوه کبک به بانگ آمده به نالهٔ بم ۳
نشانده شعله ز انگشتها به بادهٔ خام
فشانده حلقه ز انگشتها ز زلف به خم ۴
نه از رفیق گریغ و نه از فراق دریغ
نه در میانه تکلف نه از زمانه ستم ۵
مر بر آمده ناگاه شوق از دل و جان
که زخم آن به دلم زد هزار شوق صنم ۶
خجسته شوقی با صدهزار جوق نشاط
گزیده و جدی با صدهزار فوج نغم ۷
زمین و چرخ خبر یافته ز حال دلم
بمانده خیره و پوشیده جامهٔ ماتم ۸
همی گشاده هوا بر زمین شراع گهر
همی کشیده فلک بر هوا بساط ظلم ۹
ظلام مشرق بر چهر روز مستولی
سواد مغرب در طبع چرخ مستحکم ۱۰
مرا دل اندر راه و دو دیده در حرکات
بجسته از بر یار و نشسته بر ادهم ۱۱
سیاه رنگ ولیکن جهان بدو روشن
برین صفت رود آری مه چهارده هم ۱۲
چگونه ادهمی آن ادهمی که من ز برش
چنان نشستم و چون بر فراز دیوان جم ۱۳
بسهم شیر و بتن زنده پیل و چشم چراغ
چو عزم بر سر کوه چو وال در دل یم ۱۴
قوی قوایم و فربه سرین و چیده میان
دراز گردن و آهخته گوش و گرد شکم ۱۵
به پیشم اندر راهی و وادی و دشتی
درشت و صعب و سیه چون شعار کفر و ظلم ۱۶
اگر چه کوه و بیابان و بیشه بود به پیش
همی زدم شب تاریک هر سه را بر هم ۱۷
برین صفت همه شب تا ز لاجورد هوا
هزار شعله برآمد چو صد هزار علم ۱۸
به مرغزاری کان روشنایی اندر وی
هزار قصر بدیدم چو قصر فخرامم ۱۹
به شعر اوست همه افتخار و ناز عرب
به ذکر اوست همه اصل احتشام عجم ۲۰
تفاخری که کند او ز روی تحقیقی
تفاخریست مسلم چو نصرت آدم ۲۱
گرفته دامن شادی شکسته گردن غم ۱
سپرده لاله به پای و بسوده زلف به دست
گرفته دوست به دام و کشیده رطل به دم ۲
ز چرخ زهره به زیر آمده به زاری زیر
ز کوه کبک به بانگ آمده به نالهٔ بم ۳
نشانده شعله ز انگشتها به بادهٔ خام
فشانده حلقه ز انگشتها ز زلف به خم ۴
نه از رفیق گریغ و نه از فراق دریغ
نه در میانه تکلف نه از زمانه ستم ۵
مر بر آمده ناگاه شوق از دل و جان
که زخم آن به دلم زد هزار شوق صنم ۶
خجسته شوقی با صدهزار جوق نشاط
گزیده و جدی با صدهزار فوج نغم ۷
زمین و چرخ خبر یافته ز حال دلم
بمانده خیره و پوشیده جامهٔ ماتم ۸
همی گشاده هوا بر زمین شراع گهر
همی کشیده فلک بر هوا بساط ظلم ۹
ظلام مشرق بر چهر روز مستولی
سواد مغرب در طبع چرخ مستحکم ۱۰
مرا دل اندر راه و دو دیده در حرکات
بجسته از بر یار و نشسته بر ادهم ۱۱
سیاه رنگ ولیکن جهان بدو روشن
برین صفت رود آری مه چهارده هم ۱۲
چگونه ادهمی آن ادهمی که من ز برش
چنان نشستم و چون بر فراز دیوان جم ۱۳
بسهم شیر و بتن زنده پیل و چشم چراغ
چو عزم بر سر کوه چو وال در دل یم ۱۴
قوی قوایم و فربه سرین و چیده میان
دراز گردن و آهخته گوش و گرد شکم ۱۵
به پیشم اندر راهی و وادی و دشتی
درشت و صعب و سیه چون شعار کفر و ظلم ۱۶
اگر چه کوه و بیابان و بیشه بود به پیش
همی زدم شب تاریک هر سه را بر هم ۱۷
برین صفت همه شب تا ز لاجورد هوا
هزار شعله برآمد چو صد هزار علم ۱۸
به مرغزاری کان روشنایی اندر وی
هزار قصر بدیدم چو قصر فخرامم ۱۹
به شعر اوست همه افتخار و ناز عرب
به ذکر اوست همه اصل احتشام عجم ۲۰
تفاخری که کند او ز روی تحقیقی
تفاخریست مسلم چو نصرت آدم ۲۱
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۱
۵۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیده ۱۰۸ - روحی فداک ای محتشم لبیک لبیک ای صنم
گوهر بعدی:قصیده ۱۱۰ - زهی پشت و پناه هر دو عالم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.