هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که از درد دوری از معشوق و بیقراری عاشق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که بدون عشق، زندگی بیمعناست و جسم بیجان تنها پوست و استخوانی بیش نیست. همچنین، او از اشتیاق و دوری رنج میبرد و غم دیگران را در دل ندارد. در نهایت، عشق را سودایی میداند که زیانی ندارد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۳۷ - کس ره به دیار جان ندارد
کس ره به دیار جان ندارد
تا روی به دلستان ندارد ۱
دور از تو به دوش تن بود بار
آن سر که بر آستان ندارد ۲
جز پوست مخوان و استخوانی
جسمی که ز عشق جان ندارد ۳
تا مهر تو جا گرفت در جان
جای غم دیگران ندارد ۴
بگذشت بهار وگل بیاراست
باغ تو مگر خزان ندارد ۵
تاب و تب اشتیاق و دوری
صعب است ولی بیان ندارد ۶
در راندن این حدیث خونین
مسکین قلمم زبان ندارد ۷
حرفی ننگاشت تا ز مژگان
خوناب سیه روان ندارد ۸
دل داد وگرفت جان صفایی
سودای وفا زیان ندارد ۹
تا روی به دلستان ندارد ۱
دور از تو به دوش تن بود بار
آن سر که بر آستان ندارد ۲
جز پوست مخوان و استخوانی
جسمی که ز عشق جان ندارد ۳
تا مهر تو جا گرفت در جان
جای غم دیگران ندارد ۴
بگذشت بهار وگل بیاراست
باغ تو مگر خزان ندارد ۵
تاب و تب اشتیاق و دوری
صعب است ولی بیان ندارد ۶
در راندن این حدیث خونین
مسکین قلمم زبان ندارد ۷
حرفی ننگاشت تا ز مژگان
خوناب سیه روان ندارد ۸
دل داد وگرفت جان صفایی
سودای وفا زیان ندارد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۶ - گردون ماهی جوان ندارد
گوهر بعدی:شماره ۱۳۸ - آن پیر نه دل که جان ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.