هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق نافرجام و درد دل شاعر سخن میگوید. شاعر از اسارت دل در دام معشوق و رنجهای عشق مینالد و از بیوفایی و قساوت معشوق شکایت دارد. او امید به رهایی دارد اما میداند که رستن از این قید محال است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۱۷۰ - ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
متعلق به غمت خاطر ناشادی چند ۱
جز دل من که اسیر خم آن کاکل و زلف
نشنیده است کسی صیدی و صیادی چند ۲
زان دو لب نیست ما کام که ازشاه وگدا
هست شیرین ترا خسرو و فرهادی چند ۳
داشتم چشم رهایی ز صف غمزه و لیک
نیم کشتی نرهد ازکف جلادی چند ۴
ریزدم خون دل از دیده به نوک مژگان
کس کجا دیده روا یک رگ و فصادی چند ۵
خالت از طره و چشم و ذقن آموخت وفا
بود شاگرد ترا صنعت استادی چند ۶
موجب قتل من آید مگر این، ورنه مرا
رستن از قید محال است به فریادی چند ۷
وقت جان بازیم از سر مرو ای دوست که باز
رستم از تیغ تو مشتاق به امدادی چند ۸
راه مقصود صفایی ز حرم گم شده و دیر
دارد از پیر مغان دیدهٔ ارشادی چند ۹
متعلق به غمت خاطر ناشادی چند ۱
جز دل من که اسیر خم آن کاکل و زلف
نشنیده است کسی صیدی و صیادی چند ۲
زان دو لب نیست ما کام که ازشاه وگدا
هست شیرین ترا خسرو و فرهادی چند ۳
داشتم چشم رهایی ز صف غمزه و لیک
نیم کشتی نرهد ازکف جلادی چند ۴
ریزدم خون دل از دیده به نوک مژگان
کس کجا دیده روا یک رگ و فصادی چند ۵
خالت از طره و چشم و ذقن آموخت وفا
بود شاگرد ترا صنعت استادی چند ۶
موجب قتل من آید مگر این، ورنه مرا
رستن از قید محال است به فریادی چند ۷
وقت جان بازیم از سر مرو ای دوست که باز
رستم از تیغ تو مشتاق به امدادی چند ۸
راه مقصود صفایی ز حرم گم شده و دیر
دارد از پیر مغان دیدهٔ ارشادی چند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۱۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۹ - گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
گوهر بعدی:شماره ۱۷۱ - هر که زین دور میسر شودش کامی چند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.