هوش مصنوعی:
این شعر از رباب سخن میگوید که از بیپناهی، یأس و رنجهای زندگی شکایت دارد. او از مرگ و روزگار ستمگر گله میکند و آرزو میکند که ای کاش از ابتدا کور و کر به دنیا آمده بود تا این مصائب را نمیدید. همچنین، او از اسیری، فراق عزیزان و دردهای عاطفی مینالد.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مضامین عمیق عاطفی، ناامیدی و اشاره به مرگ است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامناسب باشد. درک کامل این شعر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری دارد.
بند ۳۴ - آمد رباب کای شوی بی یار و یاورم
آمد رباب کای شوی بی یار و یاورم
افتاده ای به خاک چرا خاک برسرم ۱
ای عمر گو برو اگر این کشته از رباب
ای مرگ گو بیا اگر این است شوهرم ۲
روزی سیه تر از شب ظلمانیم دمید
تا شد نهان ز چشم فروزنده اخترم ۳
برخیز و بین اسیر حرامی حریم خویش
بی پشت و پناه و پریشان و مضطرم ۴
مرگ ترا چه چاره توانیم و اقربا
سهل است سلب جامه و تاراج زیورم ۵
بنشین و دیده باز کن آنگه ببین که چون
فرسوده ی جفای سپاهی ستمگرم ۶
رخصت ز خصم و مهلتم از روزگار کو
کاین خاک و خون ز روی تو با اشک بسترم ۷
دانی به کودکان یتیمت چرا نسوخت
چون تار و پود شمع سراپای پیکرم ۸
بگذاشتم زمانه که رسوایی ترا
گرداند از غرض چو گدایان بهر درم ۹
زادم وفا و راحله مهر، اندهم رفیق
دل محرم طریق و سر تست رهبرم ۱۰
جان کردمی فدا که رها گردم از بلا
بالله گر این مجاهده بودی میسرم ۱۱
با ذلت اسیری و آسیب این سپاه
از مرگ خود معالجه ای نیست بهترم ۱۲
کاش از نخست کور و کر از مام زادمی
تا این قضیه نشنوم این فتنه ننگرم ۱۳
رفتیم و التهاب فراقت ز یاد برد
درد اسیری خود و سودای دخترم ۱۴
گیسو گشود و سور حسینی حجاز کرد ۱۵
در هر قطار موی خود این نغمه ساز کرد ۱۶
افتاده ای به خاک چرا خاک برسرم ۱
ای عمر گو برو اگر این کشته از رباب
ای مرگ گو بیا اگر این است شوهرم ۲
روزی سیه تر از شب ظلمانیم دمید
تا شد نهان ز چشم فروزنده اخترم ۳
برخیز و بین اسیر حرامی حریم خویش
بی پشت و پناه و پریشان و مضطرم ۴
مرگ ترا چه چاره توانیم و اقربا
سهل است سلب جامه و تاراج زیورم ۵
بنشین و دیده باز کن آنگه ببین که چون
فرسوده ی جفای سپاهی ستمگرم ۶
رخصت ز خصم و مهلتم از روزگار کو
کاین خاک و خون ز روی تو با اشک بسترم ۷
دانی به کودکان یتیمت چرا نسوخت
چون تار و پود شمع سراپای پیکرم ۸
بگذاشتم زمانه که رسوایی ترا
گرداند از غرض چو گدایان بهر درم ۹
زادم وفا و راحله مهر، اندهم رفیق
دل محرم طریق و سر تست رهبرم ۱۰
جان کردمی فدا که رها گردم از بلا
بالله گر این مجاهده بودی میسرم ۱۱
با ذلت اسیری و آسیب این سپاه
از مرگ خود معالجه ای نیست بهترم ۱۲
کاش از نخست کور و کر از مام زادمی
تا این قضیه نشنوم این فتنه ننگرم ۱۳
رفتیم و التهاب فراقت ز یاد برد
درد اسیری خود و سودای دخترم ۱۴
گیسو گشود و سور حسینی حجاز کرد ۱۵
در هر قطار موی خود این نغمه ساز کرد ۱۶
قالب: ترکیب بند
تعداد ابیات: ۱۵
۱۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بند ۳۳ - دردا که سر برهنه چو خورشید ازین درم
گوهر بعدی:بند ۳۵ - دردا و حسرتا و دریغا که شوهرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.