هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به توصیف حالات مستی و عشق الهی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر نمادین مانند میخانه، ساقی، و آتش، به بیان تجربیات روحانی و نزدیکی به حق تعالی پرداخته است. همچنین، اشارههایی به مفاهیمی مانند تجلی، عشق مجازی و حقیقی، و سوزش دل در راه عشق وجود دارد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات به مستی و عشق ممکن است برای سنین پایین نامناسب تلقی شود.
شماره ۵۷ - دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرست
دوش در میخانه ما رفتیم مست و می پرست
گرد استقبال ساقی ساغری پر می بدست ۱
در سجود افتاد جانم پیش روی خویشتن
خنده زد ساقی که ای دیوانه روز الست ۲
ساغری پر کرد و گفت ای مست هشیاری هنوز
در کشیدن از کفش روحم ز ننگو نام رست ۳
نحن اقرب خواند آن حضرت دل خود را بدید
جان مجرد شد ز تن در قرب او ادنی نشست ۴
مجلس حق دیده صف حق تعالی پیش پس
روی ساقی بود چون خورشید در بالا و پست ۵
گفت ساقی دم مزن در آینه در کش شراب
دم نزد ساقی از این رو پردلان مشمار مست ۶
پرتو نور تجلی طوی موسی را بسوخت
آتش دل شعله زد نور تجلی را بسوخت ۷
آه آتش بار عالم سوز ما در نیم شب
شعله زد از سینه و فردوس اعلی را بسوخت ۸
در اشکم شد یتیم و آتشین در طفلیت
امهات سفلی و آباء علوی را بسوخت ۹
نقش میبستم که در معنی به بینم صورتش
پرتو شمع رخش دعوی و معنی را بسوخت ۱۰
زلف زنار تو را زاهد چو دید از صومعه
عاشق زنار کشت و زهد و تقوی را بسوخت ۱۱
مفتی صد ساله را شوق رخت در مدرسه
آتشی زد آنچنان کو درس و فتوی را بسوخت ۱۲
بت پرستی کرد کوهی سالها در سومنات
مهر رویت سومنات و لات و عزی را بسوخت ۱۳
گرد استقبال ساقی ساغری پر می بدست ۱
در سجود افتاد جانم پیش روی خویشتن
خنده زد ساقی که ای دیوانه روز الست ۲
ساغری پر کرد و گفت ای مست هشیاری هنوز
در کشیدن از کفش روحم ز ننگو نام رست ۳
نحن اقرب خواند آن حضرت دل خود را بدید
جان مجرد شد ز تن در قرب او ادنی نشست ۴
مجلس حق دیده صف حق تعالی پیش پس
روی ساقی بود چون خورشید در بالا و پست ۵
گفت ساقی دم مزن در آینه در کش شراب
دم نزد ساقی از این رو پردلان مشمار مست ۶
پرتو نور تجلی طوی موسی را بسوخت
آتش دل شعله زد نور تجلی را بسوخت ۷
آه آتش بار عالم سوز ما در نیم شب
شعله زد از سینه و فردوس اعلی را بسوخت ۸
در اشکم شد یتیم و آتشین در طفلیت
امهات سفلی و آباء علوی را بسوخت ۹
نقش میبستم که در معنی به بینم صورتش
پرتو شمع رخش دعوی و معنی را بسوخت ۱۰
زلف زنار تو را زاهد چو دید از صومعه
عاشق زنار کشت و زهد و تقوی را بسوخت ۱۱
مفتی صد ساله را شوق رخت در مدرسه
آتشی زد آنچنان کو درس و فتوی را بسوخت ۱۲
بت پرستی کرد کوهی سالها در سومنات
مهر رویت سومنات و لات و عزی را بسوخت ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶ - دیده خونبار را دیدار خوبان آرزوست
گوهر بعدی:شماره ۵۸ - دل من در بر دلدار چو گفت الله دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.