خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بیتوجهی معشوق شکایت میکند و بیان میکند که حتی اگر غم هجران او را نخوری، حداقل به او رحم کن و با دشمن و دوست یکسان رفتار نکن. او از این که معشوق حتی آب و پوستینش را نیز از او دریغ میکند، ناراحت است.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
رباعی ۳۸۹ - گیرم که غم هجر وصالم نخوری
گیرم که غم هجر وصالم نخوری
نه نیز به چشم رحم در من نگری ۱
این مایه توانی که بر دشمن و دوست
آبم نبری و پوستینم ندری ۲
نه نیز به چشم رحم در من نگری ۱
این مایه توانی که بر دشمن و دوست
آبم نبری و پوستینم ندری ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۸۸ - زان چشم چو نرگس که به من در نگری
گوهر بعدی:رباعی ۳۹۰ - از نکتهٔ فاضلان به اندامتری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.