هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر غم و اندوه عمیق شاعر است که با وجود داشتن نعمتهای فراوان، همچنان درگیر غم و حسرت است. شاعر از عشق، فراق، و ناامیدی سخن میگوید و از دردهای پنهان و آشکار خود پرده برمیدارد. او با تصاویر زیبا و استعارههای عمیق، حالات درونی خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند غم و فراق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۵۳۸ - همین نه لخت جگر در دهان غم دارم
همین نه لخت جگر در دهان غم دارم
هزار نعمت الوان به خوان غم دارم ۱
به ناز بالش عشرت فرو نمیآید
سری که بهر تو بر آستان غم دارم ۲
مرا رسد که کنم نازها به شاهد عیش
که دست در کمر شاهدان غم دارم ۳
ز عهدة صفت حسن برنمیآید
زبان عشق که من در دهان غم دارم ۴
مرا چهگونه کند عیش صید خویش که من
هزار زخم نمایان نشان غم دارم ۵
مرا چهگونه کند عیش صید خویش که من
هزار زخم نمایان نشان غم دارم ۶
دمی ز عشرت سرگشتگی نیاساید
چه کوکب است که بر آسمان غم دارم ۷
دمی که دیده نه بر جلوة قدت بازست
هزار قافله حسرت زیان غم دارم ۸
مگو که فارغم از عیش در غمت هیهات
چه مغز عیش که در استخوان غم دارم ۹
به عیش عالم اگر پشت پا زنم سهلست
کنون که دست طرب در میان غم دارم ۱۰
چنین به چشم کمم گو مبین زمانه که من
عجیب سلطنتی در جهان غم دارم ۱۱
همین نه بلبل و پروانه ریزهخوار منند
هزار سوخته جان میهمان غم دارم ۱۲
پرند نالة شب، پرنیان آه سحر
چه جنسهاست که من در دکان غم دارم ۱۳
قطار اشک ز غمنامهام پرست و هنوز
به زیر هر مژه صد داستان غم دارم ۱۴
چه غم ز گرمی خورشید عشرتست مرا
که چتر آه به سر سایبان غم دارم ۱۵
ز خون دیدة غلتیده در شکایت هجر
به هر دیار روان کاروان غم دارم ۱۶
زبان زمزمة عیش گر چه نیست مرا
ولی به هر سر مویی زبان غم دارم ۱۷
نشانهاش دل بیدرد آسمان حیف است
خدنگ ناله که من در کمان غم دارم ۱۸
چه شد که عیش ز نامهربانیم داغست
ولی درون و برون مهربان غم دارم ۱۹
ز عیش دوستی بیوفا دلت فیّاض
چه شکوههاست که خاطرنشان غم دارم ۲۰
هزار نعمت الوان به خوان غم دارم ۱
به ناز بالش عشرت فرو نمیآید
سری که بهر تو بر آستان غم دارم ۲
مرا رسد که کنم نازها به شاهد عیش
که دست در کمر شاهدان غم دارم ۳
ز عهدة صفت حسن برنمیآید
زبان عشق که من در دهان غم دارم ۴
مرا چهگونه کند عیش صید خویش که من
هزار زخم نمایان نشان غم دارم ۵
مرا چهگونه کند عیش صید خویش که من
هزار زخم نمایان نشان غم دارم ۶
دمی ز عشرت سرگشتگی نیاساید
چه کوکب است که بر آسمان غم دارم ۷
دمی که دیده نه بر جلوة قدت بازست
هزار قافله حسرت زیان غم دارم ۸
مگو که فارغم از عیش در غمت هیهات
چه مغز عیش که در استخوان غم دارم ۹
به عیش عالم اگر پشت پا زنم سهلست
کنون که دست طرب در میان غم دارم ۱۰
چنین به چشم کمم گو مبین زمانه که من
عجیب سلطنتی در جهان غم دارم ۱۱
همین نه بلبل و پروانه ریزهخوار منند
هزار سوخته جان میهمان غم دارم ۱۲
پرند نالة شب، پرنیان آه سحر
چه جنسهاست که من در دکان غم دارم ۱۳
قطار اشک ز غمنامهام پرست و هنوز
به زیر هر مژه صد داستان غم دارم ۱۴
چه غم ز گرمی خورشید عشرتست مرا
که چتر آه به سر سایبان غم دارم ۱۵
ز خون دیدة غلتیده در شکایت هجر
به هر دیار روان کاروان غم دارم ۱۶
زبان زمزمة عیش گر چه نیست مرا
ولی به هر سر مویی زبان غم دارم ۱۷
نشانهاش دل بیدرد آسمان حیف است
خدنگ ناله که من در کمان غم دارم ۱۸
چه شد که عیش ز نامهربانیم داغست
ولی درون و برون مهربان غم دارم ۱۹
ز عیش دوستی بیوفا دلت فیّاض
چه شکوههاست که خاطرنشان غم دارم ۲۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۲۰
۱۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۳۷ - چو صبح از آفتابی طلعتی یک دم هوس دارم
گوهر بعدی:شماره ۵۳۹ - راز در دل از آن نهان دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.