هوش مصنوعی:
این شعر با استفاده از تصاویر و استعارههای غنی، قدرت و هیبت شخصیتی را توصیف میکند که حتی فلک و طبیعت از او میترسند. شاعر با بیان تأثیر این شخصیت بر عناصر مختلف، از جمله آسمان، خورشید، و حتی دشمنان، عظمت و شکوه او را به تصویر میکشد. همچنین، بخشی از شعر به توصیف عشق و شرم عاشقانه در مقابل معشوق میپردازد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ترس و هیبت ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شمارهٔ ۱۰ - مطلع دوم
کند سپهر خم اندیشه کمانش و لرزد
شعاع مهر تصور کند سنانش و لرزد ۱
به یاد رستم اگر زور بازوی تو درآید
چو چله بند شود تیر در کمانش و لرزد ۲
اگر تصور قهرت کند ز بیم مکافات
فلک ز یاد رود کین این و آنش و لرزد ۳
به فرض مغرب اگر یاد هیات تو نماید
چو لقمه بند شود مهر در دهانش و لرزد ۴
فصیح ناطقه گر چاشنی لفظ تو یابد
سخن گره شود از شرم بر زبانش و لرزد ۵
نظر به کلک تو گر افکند عطارد گردون
عرق کند قلم از شرم در بنانش ولرزد ۶
فلک چه هیبت ازو در دلش قرار گرفتست
که چون غبار نشیند بر آستانش و لرزد؟ ۷
چو خصم شعله شمشیر او ز دور ببیند
نفس چو دود برآرد ز بیم جانش و لرزد ۸
ز بسکه در دل دشمن مهابت تو نشیند
فتد به قعر جهنم تن تپانش و لرزد ۹
شها به مدح تو فیاض نکته سنج غیوریست
که در نثار دهد انجم آسمانش و لرزد ۱۰
صبا چو بوی مدیح تو بشنود ز کلامش
کند نفس نفس از ذوق گلفشانش و لرزد ۱۱
به باغ بلبل اگر نکته ای ازو بسراید
هزار بوسه زند غنچه بر دهانش و لرزد ۱۲
ولی به پیش تو از خجلت آنچنان شده عاجز
که آب گشته ز شرم استخوان جانش و لرزد ۱۳
چو عاشقی که به معشوق درد دل کند از شوق
هزار نکته گره گشته بر زبانش و لرزد ۱۴
بین به مهر نهانش مبین به جرم عیانش
که آب کرده نهان خجلت عیانش ولرزد ۱۵
همیشه تا که بود بید در کناره بستان
خجل ز قامت شمشاد نوجوانش و لرزد ۱۶
بود چو قامت شمشاد راست کار حبیبت
چو بید خصم ترا باد سست جانش و لرزد ۱۷
شعاع مهر تصور کند سنانش و لرزد ۱
به یاد رستم اگر زور بازوی تو درآید
چو چله بند شود تیر در کمانش و لرزد ۲
اگر تصور قهرت کند ز بیم مکافات
فلک ز یاد رود کین این و آنش و لرزد ۳
به فرض مغرب اگر یاد هیات تو نماید
چو لقمه بند شود مهر در دهانش و لرزد ۴
فصیح ناطقه گر چاشنی لفظ تو یابد
سخن گره شود از شرم بر زبانش و لرزد ۵
نظر به کلک تو گر افکند عطارد گردون
عرق کند قلم از شرم در بنانش ولرزد ۶
فلک چه هیبت ازو در دلش قرار گرفتست
که چون غبار نشیند بر آستانش و لرزد؟ ۷
چو خصم شعله شمشیر او ز دور ببیند
نفس چو دود برآرد ز بیم جانش و لرزد ۸
ز بسکه در دل دشمن مهابت تو نشیند
فتد به قعر جهنم تن تپانش و لرزد ۹
شها به مدح تو فیاض نکته سنج غیوریست
که در نثار دهد انجم آسمانش و لرزد ۱۰
صبا چو بوی مدیح تو بشنود ز کلامش
کند نفس نفس از ذوق گلفشانش و لرزد ۱۱
به باغ بلبل اگر نکته ای ازو بسراید
هزار بوسه زند غنچه بر دهانش و لرزد ۱۲
ولی به پیش تو از خجلت آنچنان شده عاجز
که آب گشته ز شرم استخوان جانش و لرزد ۱۳
چو عاشقی که به معشوق درد دل کند از شوق
هزار نکته گره گشته بر زبانش و لرزد ۱۴
بین به مهر نهانش مبین به جرم عیانش
که آب کرده نهان خجلت عیانش ولرزد ۱۵
همیشه تا که بود بید در کناره بستان
خجل ز قامت شمشاد نوجوانش و لرزد ۱۶
بود چو قامت شمشاد راست کار حبیبت
چو بید خصم ترا باد سست جانش و لرزد ۱۷
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۷
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۹ - در منقبت امیرالمومنین علی (ع)
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۱ - در منقبت علی(ع)
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.