هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از مفاهیمی مانند عشق، تنهایی، رنج، و جستجوی معنا سخن میگوید. شاعر از احساسات عمیق خود، از جمله عشق پاک، درد فراق، و ناامیدی از دنیا مینویسد. همچنین، اشاراتی به مفاهیم فلسفی مانند گذر زمان، بیپناهی انسان، و رسوایی دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۱۱ - می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
می کند پهلو تهی کنج غم از تنهائیم
در کنار طاق نسیان مانده یی بی جائیم ۱
در پی مکن سایه چون نقش قدم از پا فتاد
نیست در عالم کسی را طاقت همپائیم ۲
بر جنونم سد ره زنجیر نتوان شدن
حلقه فتراک می جوید سر سودائیم ۳
شورش فرزند می آرد پدر را در سماع
زینهار اندیشه کن ای چرخ از رسوائیم ۴
روزیی جوهرشناس از سنگ می آید برون
کرده مستغنی ز عالم سرمه بینائیم ۵
گوشه گیری می برآرد آدمی را ز احتیاج
می شمارد کفش تنگ چرخ را بی پائیم ۶
می شود از کاهلی همیشه را بازار گرم
خصم می بالد به خود چون گل ز بی پروائیم ۷
می دود از دیدنش اشکم به روی کاه رنگ
از تماشای رخش گل می کند رعنائیم ۸
می کند در وصل عشق پاک عاشق را هلاک
جان به لب آید مرا روزی که بر سر آئیم ۹
سیدا در جوی ارباب مروت نم نماند
خاک می لیسد به ساحل کشتی دریائیم ۱۰
در کنار طاق نسیان مانده یی بی جائیم ۱
در پی مکن سایه چون نقش قدم از پا فتاد
نیست در عالم کسی را طاقت همپائیم ۲
بر جنونم سد ره زنجیر نتوان شدن
حلقه فتراک می جوید سر سودائیم ۳
شورش فرزند می آرد پدر را در سماع
زینهار اندیشه کن ای چرخ از رسوائیم ۴
روزیی جوهرشناس از سنگ می آید برون
کرده مستغنی ز عالم سرمه بینائیم ۵
گوشه گیری می برآرد آدمی را ز احتیاج
می شمارد کفش تنگ چرخ را بی پائیم ۶
می شود از کاهلی همیشه را بازار گرم
خصم می بالد به خود چون گل ز بی پروائیم ۷
می دود از دیدنش اشکم به روی کاه رنگ
از تماشای رخش گل می کند رعنائیم ۸
می کند در وصل عشق پاک عاشق را هلاک
جان به لب آید مرا روزی که بر سر آئیم ۹
سیدا در جوی ارباب مروت نم نماند
خاک می لیسد به ساحل کشتی دریائیم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۱۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۰ - بس که چون شبنم سری دارد به عریانی تنم
گوهر بعدی:شماره ۴۱۲ - در چمن از گریه آبی بر رخ گل می زنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.