هوش مصنوعی:
این شعر به گذرایی زندگی، ناپایداری قدرت و ثروت، و اهمیت راستکاری و خدمت به دیگران میپردازد. شاعر با اشاره به نابودی پادشاهان و ثروتمندان گذشته، بر فانی بودن دنیا تأکید کرده و انسان را به هوشیاری و انجام کارهای نیک دعوت میکند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی موجود در شعر برای درک و تجربه نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از تصاویر مانند اشاره به مرگ و نابودی ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامناسب باشد.
شماره ۱۴ - در روی این زمین که تویی صد هزارها
در روی این زمین که تویی صد هزارها
پیش از تو بوده اند بشهر و دیارها ۱
بر پیکر سپید و سیاه بشر بسی
این مهر و ماه تافته لیل و نهارها ۲
بس سیم تن مقیم سراهای زرنگار
کامروز خفته اند به خاک مزارها ۳
بس کاخ منهدم شده بینی ز خون دل
اجزای آن پر است ز نقش و نگارها ۴
گل سرزند برنگ رخ گلرخان ز گل
رخ زیر گل نهفته ز بس گلعذارها ۵
از سروهای ناز مثال سهی قدان
گویی زمانه ساخته در جویبارها ۶
بس بزم عیش گشت سیه پوش و مطربان
دادند جای خود همه بر سوگوارها ۷
بس میگسار و ساقی مهوش که هیچ نیست
حرفی ز ساقی و اثر از میگسارها ۸
یا للعجب که در طلب دو گز کفن
باشد همیشه بین بشرگیر و دارها ۹
دانند فانی است جهان و برای آن
بر پا همی کنند صف کار زارها ۱۰
بس شهریار قادر و سلطان مقتدر
رفتند و رفت از کفشان اقتدارها ۱۱
بس کاردان که در عوض پیشرفت کار
خود مضمحل شدند در انجام کارها ۱۲
بس شیرگیرها که ز هم شیرشان درید
صیادها شدند شکار شکارها ۱۳
شو راستکار و در دو جهان باش رستگار
گشتند رستگار چنین رستگارها ۱۴
کن صرف خدمت دگران روزگار خویش
با نام نیک زنده بمان روزگارها ۱۵
غافل مشو صغیر ز درها که سفته اند
از بهر هوشیاری ما هوشیارها ۱۶
پیش از تو بوده اند بشهر و دیارها ۱
بر پیکر سپید و سیاه بشر بسی
این مهر و ماه تافته لیل و نهارها ۲
بس سیم تن مقیم سراهای زرنگار
کامروز خفته اند به خاک مزارها ۳
بس کاخ منهدم شده بینی ز خون دل
اجزای آن پر است ز نقش و نگارها ۴
گل سرزند برنگ رخ گلرخان ز گل
رخ زیر گل نهفته ز بس گلعذارها ۵
از سروهای ناز مثال سهی قدان
گویی زمانه ساخته در جویبارها ۶
بس بزم عیش گشت سیه پوش و مطربان
دادند جای خود همه بر سوگوارها ۷
بس میگسار و ساقی مهوش که هیچ نیست
حرفی ز ساقی و اثر از میگسارها ۸
یا للعجب که در طلب دو گز کفن
باشد همیشه بین بشرگیر و دارها ۹
دانند فانی است جهان و برای آن
بر پا همی کنند صف کار زارها ۱۰
بس شهریار قادر و سلطان مقتدر
رفتند و رفت از کفشان اقتدارها ۱۱
بس کاردان که در عوض پیشرفت کار
خود مضمحل شدند در انجام کارها ۱۲
بس شیرگیرها که ز هم شیرشان درید
صیادها شدند شکار شکارها ۱۳
شو راستکار و در دو جهان باش رستگار
گشتند رستگار چنین رستگارها ۱۴
کن صرف خدمت دگران روزگار خویش
با نام نیک زنده بمان روزگارها ۱۵
غافل مشو صغیر ز درها که سفته اند
از بهر هوشیاری ما هوشیارها ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۲۳۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - جانا ز که آموختی این عشوه گری را
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - شد بزلف یار هر که مبتلا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.