هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند خورشید، شمع، و زلف پریشان، عشق و اشتیاق خود را نشان می‌دهد. همچنین، از مفاهیمی مانند هجران، جفا، و فرمانبرداری نیز استفاده شده است.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر دارند که برای سنین بالاتر مناسب‌تر است.

شماره ۱۰۱ - نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت

نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
زیرا که بود شمعی خورشید در ایوانت ۱

گفتی کشمت در خون بشتاب که میترسم
اغیار کنند ایجان از گفته پشیمانت ۲

صد سنگ جفا هر دم گردون زندش بر سر
آنرا که بود شوری از بستهٔ خندانت ۳

خواهی شب مشتاقان گردد همه صبح ایمه
در اول شب بگشا از مهر گریبانت ۴

ای وصل ترا دایم دل مایل و جان شایق
باز آی که مشتاقان مردند ز هجرانت ۵

هر لحظه کنی از نو شادم بغمی آیا
گشتم به چه خدمت من شایستهٔ احسانت ۶

الا که بیاویزد در زلف تو دل ور نه
بیرون نتواند شد از چاه زنخدانت ۷

از تیغ جدا سازی گر بند ز بندم را
من همچو قلم دارم سر در خط فرمانت ۸

خواهی اگر گاهی از حال صغیر ایجان
کن موی به مو تحقیق از زلف پریشانت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۱۹۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۰ - جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲ - غیر از تو میان تو و او فاصله ای نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.