هوش مصنوعی:
این متن به نقد گروههایی میپردازد که بدون درک واقعی از عرفان و فضائل اهل بیت، به بیان مطالب نامأنوس و غیرواقعی میپردازند. شاعر تأکید میکند که فضیلت واقعی در رسیدن به نور حقیقت و هدایت دیگران است، نه در ادعاهای بیاساس. همچنین، به اهمیت شناخت راه، رفیق و منزل در سیر معنوی اشاره میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و انتقادی است که درک آنها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با مباحث فلسفی و عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۱۹۶ - و من المتعرفین
گروهی باز از اهل تعرف
کنند اظهار عرفان از تکلف ۱
برون آیند از باب مناقب
ز آل و اهل بیت اندر مطالب ۲
خبرها آورند اندر فضائل
که کس نشنیده است از هیچ ناقل ۳
خود اقوالیست آنها جمله ملفوظ
عوام از وی بسی گردند محظوظ ۴
ثنای بحر گوید قطره در گل
ز حال خود که در گل مانده غافل ۵
شنیده وصف دریا را ملولی
که آنرا هست عرض و عمق و طولی ۶
ثنای بحر داند رهنوردی
که از دریا ز نعلش خاست گردی ۷
به بحر ار متصل شد قطره مرد است
فضیلت خوان کجا دریانورد است ۸
فضیلیت این بود گر هست منظور
که از ظلمت روی در عالم نور ۹
فضیلیت این بود در هر مقامی
که یابد ره به آبی تشنه کامل ۱۰
فضیلت این بود کاندر بیابان
نماند رهروری تنها و حیران ۱۱
اگر گوئی بمقصد رفتم از راه
چرا پس نیستی ز اهل ره آگاه ۱۲
بمقصود از چه ره گشتی تو و اصل
که نشناسی رفیق و راه و منزل ۱۳
نشانیها که دادی اشتباه است
خلاف انفاق اهل راه است ۱۴
نشانیها دو صد دادند و حق بود
خلاف جمله گفتن بینی هزاران ۱۵
خلاف جمله گر شخصی رود راه
دلیل است اینکه نبود از ره آگاه ۱۶
نمودند آفتاب و ماه جمعی
تو نفی کل کنی بینور شمعی ۱۷
دلیلت اینکه من مداح ما هم
بنور او بتخمینی گواهم ۱۸
کنند اظهار عرفان از تکلف ۱
برون آیند از باب مناقب
ز آل و اهل بیت اندر مطالب ۲
خبرها آورند اندر فضائل
که کس نشنیده است از هیچ ناقل ۳
خود اقوالیست آنها جمله ملفوظ
عوام از وی بسی گردند محظوظ ۴
ثنای بحر گوید قطره در گل
ز حال خود که در گل مانده غافل ۵
شنیده وصف دریا را ملولی
که آنرا هست عرض و عمق و طولی ۶
ثنای بحر داند رهنوردی
که از دریا ز نعلش خاست گردی ۷
به بحر ار متصل شد قطره مرد است
فضیلت خوان کجا دریانورد است ۸
فضیلیت این بود گر هست منظور
که از ظلمت روی در عالم نور ۹
فضیلیت این بود در هر مقامی
که یابد ره به آبی تشنه کامل ۱۰
فضیلت این بود کاندر بیابان
نماند رهروری تنها و حیران ۱۱
اگر گوئی بمقصد رفتم از راه
چرا پس نیستی ز اهل ره آگاه ۱۲
بمقصود از چه ره گشتی تو و اصل
که نشناسی رفیق و راه و منزل ۱۳
نشانیها که دادی اشتباه است
خلاف انفاق اهل راه است ۱۴
نشانیها دو صد دادند و حق بود
خلاف جمله گفتن بینی هزاران ۱۵
خلاف جمله گر شخصی رود راه
دلیل است اینکه نبود از ره آگاه ۱۶
نمودند آفتاب و ماه جمعی
تو نفی کل کنی بینور شمعی ۱۷
دلیلت اینکه من مداح ما هم
بنور او بتخمینی گواهم ۱۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۸
۲۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۹۵ - فرقه من المتعرفین
گوهر بعدی:بخش ۱۹۷ - و من المتعرفین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.