هوش مصنوعی:
این متن یک شعر فارسی است که به موضوعات اخلاقی و فلسفی میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد که هشیار باشد و از خواب غفلت بیدار شود. او تأکید میکند که زندگی مانند یک اژدهای بدخو است و باید با احتیاط و دوراندیشی با آن مواجه شد. شاعر همچنین به بیوفایی دنیا و گذرا بودن ثروت و قدرت اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که به نیازمندان توجه کند و از ظلم و ستم دوری کند. در نهایت، شاعر به مخاطب یادآوری میکند که عمر کوتاه است و باید از فرصتها به خوبی استفاده کرد.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بیوفایی دنیا و گذرا بودن ثروت ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
قصیده ۱۱۰ - هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور
هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور
تا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور ۱
موری تو و فلک به مثل زنده پیل مست
دارد هگرز طاقت با پیل مست، مور؟ ۲
شور است آب او ننشاندت تشنگی
گر نیستی ستور مخور آب تلخ و شور ۳
بیدار شو زخواب، سوی مردمی گرای
یکبارگی مخسپ همه عمر بر ستور ۴
زنهار تا چنان نکنی کان سفیه گفت
«چون قیر به سیاه گلیمی که گشت بور» ۵
لختی عنان مرکب بدخوت بازکش
تا دستها فرو ننهد مرکبت به گور ۶
گیتیت بر مثال یکی بدخو اژدهاست
پرهیزدار و با دم این اژدها مشور ۷
شاهان دو صد هزار فرو خورد و خوار کرد
از تو فزون به ملک و به مال و به جاه و زور ۸
از بیوفا وفا به غنیمت شمار ازانک
یک قطره آب نادره باشد زچشم کور ۹
گر نیستت چو نوش خور و چون خزت گلیم
بنگر به یار خویش که او گرسنه است و عور ۱۰
ای کرده خویشتن به جفا و ستم سمر
تا پوستین بودت یکی، بادبان سمور ۱۱
وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم
گاهی به بحر رومی و گاهی به کوه غور ۱۲
هردو یکی شود چو زحلقت فرو گذشت
حلوا و نان خشک در آن تافته تنور ۱۳
آن کس که داشت آنچه نداری تو او کجاست؟
کار چو تار او همه آشفته گشت و تور ۱۴
پای تو مرکب است و کف دست مشربه است
گر نیست اسپ تازی و نه مشربه بلور ۱۵
اکنون نگر به کار که کارت به دست توست
برگ سفر بساز و بکن کارها به هور ۱۶
بار درخت دهر توی جهد کن مگر
بی مغز نوفتی ز درختت چو گوز غور ۱۷
غره مشو بدانکه تو را طاهر است نام
طاهر نباشد آنکه پلید است و بی طهور ۱۸
فعل نکو ز نسبت بهتر، کز این قبل
به شد ز سیمجور براهیم سیمجور ۱۹
بنگر به چشم بسته به پل بر همی روی
بسیار بر مجه به مثال گوزن و گور ۲۰
این کالبد خنور تو بودهاست شست سال
بنمای تا چه حاصل کردی در این خنور ۲۱
تا نوفتد ستور تو ناگه به جر و لور ۱
موری تو و فلک به مثل زنده پیل مست
دارد هگرز طاقت با پیل مست، مور؟ ۲
شور است آب او ننشاندت تشنگی
گر نیستی ستور مخور آب تلخ و شور ۳
بیدار شو زخواب، سوی مردمی گرای
یکبارگی مخسپ همه عمر بر ستور ۴
زنهار تا چنان نکنی کان سفیه گفت
«چون قیر به سیاه گلیمی که گشت بور» ۵
لختی عنان مرکب بدخوت بازکش
تا دستها فرو ننهد مرکبت به گور ۶
گیتیت بر مثال یکی بدخو اژدهاست
پرهیزدار و با دم این اژدها مشور ۷
شاهان دو صد هزار فرو خورد و خوار کرد
از تو فزون به ملک و به مال و به جاه و زور ۸
از بیوفا وفا به غنیمت شمار ازانک
یک قطره آب نادره باشد زچشم کور ۹
گر نیستت چو نوش خور و چون خزت گلیم
بنگر به یار خویش که او گرسنه است و عور ۱۰
ای کرده خویشتن به جفا و ستم سمر
تا پوستین بودت یکی، بادبان سمور ۱۱
وز بهر خز و بز و خورشهای چرب و نرم
گاهی به بحر رومی و گاهی به کوه غور ۱۲
هردو یکی شود چو زحلقت فرو گذشت
حلوا و نان خشک در آن تافته تنور ۱۳
آن کس که داشت آنچه نداری تو او کجاست؟
کار چو تار او همه آشفته گشت و تور ۱۴
پای تو مرکب است و کف دست مشربه است
گر نیست اسپ تازی و نه مشربه بلور ۱۵
اکنون نگر به کار که کارت به دست توست
برگ سفر بساز و بکن کارها به هور ۱۶
بار درخت دهر توی جهد کن مگر
بی مغز نوفتی ز درختت چو گوز غور ۱۷
غره مشو بدانکه تو را طاهر است نام
طاهر نباشد آنکه پلید است و بی طهور ۱۸
فعل نکو ز نسبت بهتر، کز این قبل
به شد ز سیمجور براهیم سیمجور ۱۹
بنگر به چشم بسته به پل بر همی روی
بسیار بر مجه به مثال گوزن و گور ۲۰
این کالبد خنور تو بودهاست شست سال
بنمای تا چه حاصل کردی در این خنور ۲۱
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۱
۴۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیده ۱۰۹ - ای یار سرود و آب انگور
گوهر بعدی:قصیده ۱۱۱ - برآمد سپاه بخار از بحار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.