درباره ناصرخسرو

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو (۳۹۴–۴۸۱ ه‍.ق) از شاعران بزرگ فارسی‌زبان، فیلسوف، حکیم و جهانگرد ایرانی و از مبلغان مذهب اسماعیلی بود .وی در قبادیان از توابع بلخ متولد شد و در یمگان از توابع بدخشان درگذشت. وی بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفه و حساب و طب و موسیقی و نجوم و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده‌است. ناصر خسرو به همراه حافظ و رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته‌است .وی در آثار خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده‌است.
در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
قصیده ۱ - ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضرا قصیده ۲ - به چشم نهان بین نهان جهان را قصیده ۳ - آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا قصیده ۴ - سلام کن ز من ای باد مر خراسان را قصیده ۵ - نیز نگیرد جهان شکار مرا قصیده ۶ - نکوهش مکن چرخ نیلوفری را قصیده ۷ - ای روی داده صحبت دنیا را قصیده ۸ - نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟ قصیده ۹ - حکیمان را چه می‌گویند چرخ پیر و دوران‌ها قصیده ۱۰ - ای گشته جهان و دیده ی دامش را قصیده ۱۱ - پادشا بر کام‌های دل که باشد پارسا؟ قصیده ۱۲ - خواهی که نیاری به سوی خویش زیان را قصیده ۱۳ - خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا قصیده ۱۴ - ای کرده قال و قیل تو را شیدا قصیده ۱۵ - ای پیر، نگه کن که چرخ برنا قصیده ۱۶ - آن چیست یکی دختر دوشیزهٔ زیبا قصیده ۱۷ - به چه ماند جهان مگر به سراب قصیده ۱۸ - بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شب قصیده ۱۹ - ای شب تازان چو ز هجران طناب قصیده ۲۰ - ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب، قصیده ۲۱ - ای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلب قصیده ۲۲ - این جهان خواب است، خواب، ای پور باب قصیده ۲۳ - ای غریب آب غریبی ز تو بربود شباب قصیده ۲۴ - ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب، قصیده ۲۵ - بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاست قصیده ۲۶ - هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور است قصیده ۲۷ - باز جهان تیز پر و خلق شکار است قصیده ۲۸ - شاخ شجر دهر غم و مشغله بار است قصیده ۲۹ - آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟ قصیده ۳۰ - خرد چون به جان و تنم بنگریست قصیده ۳۱ - از گردش گیتی گله روا نیست قصیده ۳۲ - مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست قصیده ۳۳ - چون در جهان نگه نکنی چون است؟ قصیده ۳۴ - ای پسر ار عمر تو یک ساعت است قصیده ۳۵ - هر که گوید که چرخ بی‌کار است قصیده ۳۶ - آن بی تن و جان چیست کو روان است؟ قصیده ۳۷ - بلی، بی‌گمان این جهان چون گیاست قصیده ۳۸ - جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست قصیده ۳۹ - ای به خور مشغول دایم چون نبات قصیده ۴۰ - این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست قصیده ۴۱ - جهانا چون دگر شد حال و سانت؟ قصیده ۴۲ - ای خردمند نگه کن که جهان برگذر است قصیده ۴۳ - اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است قصیده ۴۴ - گویند عقابی به در شهری برخاست قصیده ۴۵ - هر چه دور از خرد همه بند است قصیده ۴۶ - سفله جهان، ای پسر، چو چشمه شور است قصیده ۴۷ - نشنیده‌ای که زیر چناری کدو بنی قصیده ۴۸ - چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت قصیده ۴۹ - ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخ قصیده ۵۰ - ای خوانده کتاب زند و پازند قصیده ۵۱ - از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود قصیده ۵۲ - یکی بی‌جان و بی‌تن ابلق اسپی کو نفرساید قصیده ۵۳ - این جهان بی‌وفا را برگزید و بد گزید قصیده ۵۴ - مردم نبود صورت مردم حکما اند قصیده ۵۵ - ز جور لشکر خرداد و مرداد قصیده ۵۶ - این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند قصیده ۵۷ - چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟ قصیده ۵۸ - گزینم قران است و دین محمد قصیده ۵۹ - آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنند قصیده ۶۰ - در این مقام اگر می مقام باید کرد قصیده ۶۱ - چند گوئی که چو ایام بهار آید قصیده ۶۲ - در درج سخن بگشای بر پند قصیده ۶۳ - آزردن ما زمانه خو دارد قصیده ۶۴ - خردمند را می چه گوید خرد؟ قصیده ۶۵ - کسی که قصد ز عالم به خواب و خور دارد قصیده ۶۶ - خوب یکی نکته یادم است زاستاد قصیده ۶۷ - جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند قصیده ۶۸ - بالای هفت چرخ مدور دو گوهرند قصیده ۶۹ - چند گردی گردم ای خیمهٔ بلند؟ قصیده ۷۰ - ای هفت مدبر که بر این پرده سرائید قصیده ۷۱ - ای خواجه جهان حیل بسی داند قصیده ۷۲ - هوشیاران ز خواب بیدارند قصیده ۷۳ - مرد چو با خویشتن شمار کند قصیده ۷۴ - صبا باز با گل چه بازار دارد؟ قصیده ۷۵ - هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کند قصیده ۷۶ - کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر دارد قصیده ۷۷ - چون همی بوده‌ها بفرساید قصیده ۷۸ - آمد بهار و نوبت صحرا شد قصیده ۷۹ - تا مرد خر و کور کر نباشد قصیده ۸۰ - ای شده چاکر آن درگه انبوه بلند قصیده ۸۱ - جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارند قصیده ۸۲ - نندیشم از کسی که به نادانی قصیده ۸۳ - مردم سفله به سان گرسنه گربه قصیده ۸۴ - این دهر باشگونه چو بستیزد قصیده ۸۵ - چو تنها بوی گربه‌ات مونس آید قصیده ۸۶ - ز بند آز به جز عاقلان نرسته‌ستند قصیده ۸۷ - از بهر چه این خر رمه بی‌بند و فسارند؟ قصیده ۸۸ - وعدهٔ این چرخ همه باد بود قصیده ۸۹ - فرو مایه چون سیر خورده بباشد قصیده ۹۰ - گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود: قصیده ۹۱ - بر دشمنی دشمنت چو دیدی قصیده ۹۲ - بر ره مکر و حسد مپوی ازیراک قصیده ۹۳ - نبینی بر درخت این جهان بار قصیده ۹۴ - برکن زخواب غفلت پورا سر قصیده ۹۵ - ای کهن گشته در سرای غرور قصیده ۹۶ - ای گشته جهان و خوانده دفتر قصیده ۹۷ - با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر قصیده ۹۸ - ای چنبر گردنده بدین گوی مدور قصیده ۹۹ - این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار قصیده ۱۰۰ - اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر قصیده ۱۰۱ - ای به هوا و مراد این تن غدار قصیده ۱۰۲ - یکی خانه کردند بس خوب و دلبر قصیده ۱۰۳ - ای زده تکیه بر بلند سریر قصیده ۱۰۴ - ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر، قصیده ۱۰۵ - ای ذات تو ناشده مصور قصیده ۱۰۶ - بنالم به تو ای علیم قدیر قصیده ۱۰۷ - ای حجت بسیار سخن، دفتر پیش آر قصیده ۱۰۸ - ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر قصیده ۱۰۹ - ای یار سرود و آب انگور قصیده ۱۱۰ - هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور قصیده ۱۱۱ - برآمد سپاه بخار از بحار قصیده ۱۱۲ - نگه کن زده صف دو انبوه لشکر قصیده ۱۱۳ - پند بدادمت من، ای پور، پار قصیده ۱۱۴ - نشنوده‌ای که دید یکی زیرک قصیده ۱۱۵ - ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز قصیده ۱۱۶ - ای تو را آروزی نعمت و ناز قصیده ۱۱۷ - کسی پر خانه دشتی دید هرگز قصیده ۱۱۸ - ای خداوند این کبود خراس قصیده ۱۱۹ - ای بستهٔ خود کرده دل خلق به ناموس قصیده ۱۲۰ - مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارش قصیده ۱۲۱ - ای متحیر شده در کار خویش قصیده ۱۲۲ - پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش قصیده ۱۲۳ - چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟ قصیده ۱۲۴ - نگذاشت خواهد ایدرش قصیده ۱۲۵ - صعب‌تر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناش قصیده ۱۲۶ - چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟ قصیده ۱۲۷ - گردش این گنبد و مکر و دهاش قصیده ۱۲۸ - بفریفت این زمان چو آهرمنش قصیده ۱۲۹ - وبال است بر مرد عمر درازش قصیده ۱۳۰ - هر کس به نسب نیک ندانی و به آلش قصیده ۱۳۱ - ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش قصیده ۱۳۲ - جهان را دگرگونه شد کارو بارش قصیده ۱۳۳ - چو شمشیر بایدت بود، ای برادر، قصیده ۱۳۴ - این طارم بی‌قرار ازرق قصیده ۱۳۵ - ای فگنده امل دراز آهنگ قصیده ۱۳۶ - گر دگرگون بود حالت پارسال قصیده ۱۳۷ - ای به سر برده خیره عمر طویل قصیده ۱۳۸ - گنبد پیروزه‌گون پر ز مشاعل قصیده ۱۳۹ - این باز سیه پیسه نگر بی‌پر و چنگال قصیده ۱۴۰ - ای نام شنوده عاجل و آجل قصیده ۱۴۱ - طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محل قصیده ۱۴۲ - گسستم ز دنیای جافی امل قصیده ۱۴۳ - مانده به یمگان به میان جبال قصیده ۱۴۴ - گرامی چو مال و قوی چون جبال قصیده ۱۴۵ - لشکر پیری فگند و قافله ذل قصیده ۱۴۶ - امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول قصیده ۱۴۷ - حاجیان آمدند با تعظیم قصیده ۱۴۸ - این روزگار بی‌خطر و کار بی‌نظام قصیده ۱۴۹ - اگر کار بوده است و رفته قلم قصیده ۱۵۰ - دام است جهان تو، ای پسر، دام قصیده ۱۵۱ - به راه دین نبی رفت ازان نمی‌یاریم قصیده ۱۵۲ - بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم قصیده ۱۵۳ - گر مستمند و با دل غمگینم قصیده ۱۵۴ - دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم قصیده ۱۵۵ - از بهر چه این کبود طارم قصیده ۱۵۶ - ای بار خدای و کردگارم قصیده ۱۵۷ - ای شسته سر و روی به آب زمزم قصیده ۱۵۸ - ای عجب ار دشمن من خود منم قصیده ۱۵۹ - پانزده سال برآمد که به یمگانم قصیده ۱۶۰ - این چه خلق و چه جهان است، ای کریم؟ قصیده ۱۶۱ - از من برمید غمگسارم قصیده ۱۶۲ - من چو نادانان بر درد جوانی ننوم قصیده ۱۶۳ - اگر بر تن خویش سالار و میرم قصیده ۱۶۴ - گر تو ای چرخ گردان مادرم قصیده ۱۶۵ - اگر با خرد جفت و اندر خوریم قصیده ۱۶۶ - من دگرم یا دگر شده‌است جهانم قصیده ۱۶۷ - از صحبت خلق دل گسستم قصیده ۱۶۸ - دوش تا هنگام صبح از وقت شام قصیده ۱۶۹ - ای دل و هوش و خرد داده به شیطان رجیم قصیده ۱۷۰ - از دهر جفا پیشه زی که نالم؟ قصیده ۱۷۱ - شاید که حال و کار دگر سان کنم قصیده ۱۷۲ - عقل چه آورد ز گردون پیام قصیده ۱۷۳ - ای تن تیره اگر شریفی اگر دون قصیده ۱۷۴ - ای ستمگر فلک ای خواهر آهرمن قصیده ۱۷۵ - مر جان مرا روان مسکین قصیده ۱۷۶ - ای شده مشغول به کار جهان قصیده ۱۷۷ - سوار سخن را ضمیر است میدان قصیده ۱۷۸ - بر جستن مراد دل ای مسکین قصیده ۱۷۹ - ز من معزول شد سلطان شیطان قصیده ۱۸۰ - حکمتی بشنو به فضل ای مستعین قصیده ۱۸۱ - که پرسد زین غریب خوار محزون قصیده ۱۸۲ - بشنو که چه گوید همیت دوران قصیده ۱۸۳ - چرخ پنداری بخواهد شیفتن قصیده ۱۸۴ - دیر بماندم در این سرای کهن من قصیده ۱۸۵ - امهات و نبات با حیوان قصیده ۱۸۶ - ای دننده همچو دن کرده رخان از خون دن قصیده ۱۸۷ - در دلم تا به سحرگاه شب دوشین قصیده ۱۸۸ - چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان قصیده ۱۸۹ - تا کی کنی گله که نه خوب است کار من قصیده ۱۹۰ - درد گنه را نیافتند حکیمان قصیده ۱۹۱ - چند کنی جای چنین به گزین؟ قصیده ۱۹۲ - این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردان قصیده ۱۹۳ - ای شده مفتون به قول‌های فلاطون، قصیده ۱۹۴ - بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان قصیده ۱۹۵ - بر جانور و نبات و ارکان قصیده ۱۹۶ - غریبی می چه خواهد یارب از من؟ قصیده ۱۹۷ - از کین بت‌پرستان در هند و چین و ماچین قصیده ۱۹۸ - مکر و حسد را ز دل آوار کن قصیده ۱۹۹ - ای افسر کوه و چرخ را جوشن قصیده ۲۰۰ - چرخ گردنده و اجرام و چهار ارکان قصیده ۲۰۱ - چیست آن لشکر فریشتگان قصیده ۲۰۲ - جوانی شد، او را فراموش کن قصیده ۲۰۳ - ای مر تورا گرفته بت خوش زبان زبون، قصیده ۲۰۴ - از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین، قصیده ۲۰۵ - فریاد به لااله الا هو قصیده ۲۰۶ - چون فروماندی ز بد کردار خویش قصیده ۲۰۷ - ایا گشته غره به مکر زمانه قصیده ۲۰۸ - گرگ آمده است گرسنه و دشت پر بره قصیده ۲۰۹ - دور باش ای خواجه زین بی‌مر گله قصیده ۲۱۰ - ناید هگرز از این یله گو باره قصیده ۲۱۱ - ای زود گرد گنبد بر رفته قصیده ۲۱۲ - گشت جهان کودکی دوازده ساله قصیده ۲۱۳ - بدخو جهان تو را ندهد دسته قصیده ۲۱۴ - بسی کردم گه و بیگه نظاره قصیده ۲۱۵ - ای خورده خوش و کرده فراوان فره قصیده ۲۱۶ - به فرش و اسپ و استام و خزینه قصیده ۲۱۷ - مکر جهان را پدید نیست کرانه قصیده ۲۱۸ - داری سخنی خوب گوش یا نه؟ قصیده ۲۱۹ - بگسل رسن از بی‌فسار عامه قصیده ۲۲۰ - جهان دامگاهی است بس پر چنه قصیده ۲۲۱ - تا کی خوری دریغ ز برنائی؟ قصیده ۲۲۲ - چو رسم جهان جهان پیش بینی قصیده ۲۲۳ - گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنی قصیده ۲۲۴ - ای کرده سرت خو به بی‌فساری قصیده ۲۲۵ - ای آنکه ندیم باده و جامی قصیده ۲۲۶ - ای آنکه به تن ز ارزوی مال چو نالی قصیده ۲۲۷ - گشتن این گنبد نیلوفری قصیده ۲۲۸ - ای عورت کفر و عیب نادانی قصیده ۲۲۹ - کارو کردار تو ای گنبد زنگاری قصیده ۲۳۰ - سفله جهانا چو گرد گرد بنائی قصیده ۲۳۱ - ای گشت زمان زمن چه می‌خواهی؟ قصیده ۲۳۲ - ای غره شده به پادشائی قصیده ۲۳۳ - جهان را نیست جز مردم شکاری قصیده ۲۳۴ - ایا دیده تا روز شب‌های تاری قصیده ۲۳۵ - نماند کار دنیا جز به بازی قصیده ۲۳۶ - بگذر ای باد دل‌افروز خراسانی قصیده ۲۳۷ - گر خرد را بر سر هشیار خویش افسر کنی قصیده ۲۳۸ - ای شده مشغول به ناکردنی، قصیده ۲۳۹ - ای مانده به کوری و تنگ حالی قصیده ۲۴۰ - تمییز و هوش و فکرت و بیداری قصیده ۲۴۱ - این چه خیمه است این که گوئی پر گهر دریاستی قصیده ۲۴۲ - دگر ره باز با هر کوهساری قصیده ۲۴۳ - پیشهٔ این چرخ چیست؟ مفتعلی قصیده ۲۴۴ - جهان بازی گری داند مکن با این جهان بازی قصیده ۲۴۵ - ای به خطاها بصیر و جلد وملی قصیده ۲۴۶ - شادی و جوانی و پیشگاهی قصیده ۲۴۷ - ای آدمی به صورت و بی‌هیچ مردمی قصیده ۲۴۸ - گرت باید که تن خویش به زندان ندهی قصیده ۲۴۹ - چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟ قصیده ۲۵۰ - شبی تاری چو بی‌ساحل دمان پر قیر دریائی قصیده ۲۵۱ - آسایشت نبینم ای چرخ آسیائی قصیده ۲۵۲ - این کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان ئوی قصیده ۲۵۳ - ای طمع کرده ز نادانی به عمر هرگزی قصیده ۲۵۴ - آمد و پیغام حجت گوش‌دار ای ناصبی قصیده ۲۵۵ - آن جنگی مرد شایگانی قصیده ۲۵۶ - دیوی است جهان پیر و غداری قصیده ۲۵۷ - اگر زگردش جافی فلک همی ترسی قصیده ۲۵۸ - آن قوت جوانی وان صورت بهشتی قصیده ۲۵۹ - جهانا عهد با من جز چنین بستی قصیده ۲۶۰ - ای گرد گرد گنبد طارونی قصیده ۲۶۱ - ای گشته سوار جلد بر تازی قصیده ۲۶۲ - بر مرکبی به تندی شیطانی قصیده ۲۶۳ - بهار دل دوستدار علی قصیده ۲۶۴ - جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟ قصیده ۲۶۵ - نگه کن سحرگه به زرین حسامی قصیده ۲۶۶ - ایا همیشه به نوروز سوی هر شجری قصیده ۲۶۷ - مردم اگر این تن ساسیستی قصیده ۲۶۸ - چنین زرد و نوان مانند نالی قصیده ۲۶۹ - دلیت باید پر عقل و سر ز جهل تهی قصیده ۲۷۰ - بینی آن باد که گوئی دم یارستی قصیده ۲۷۱ - از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندی قصیده ۲۷۲ - ای داده دل و هوش بدین جای سپنجی قصیده ۲۷۳ - این تن من تو مگر بچهٔ گردونی قصیده ۲۷۴ - آنچه‌ت بکار نیست چرا جوئی؟ قصیده ۲۷۵ - جهانا چه در خورد و بایسته‌ای! قصیده ۲۷۶ - اگر نه بستهٔ این بی‌هنر جهان شده‌ای قصیده ۲۷۷ - ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائی قصیده ۲۷۸ - چنین در کارها بسیار مندیش قصیده ۲۷۹ - چند گردی گرد این بیچارگان؟ قصیده ۲۸۰ - ای همه گفتار خوب بی‌کردار، قصیده ۲۸۱ - تا کی از آرزوی جاه و خطر