هوش مصنوعی: متن فوق به دو بخش اصلی تقسیم می‌شود. بخش اول به رویدادهای تاریخی دوران مأمون عباسی می‌پردازد، از جمله جنگ‌های داخلی، نامه‌های ملطّفه (نامه‌های تملق‌آمیز) که توسط طرفداران مأمون و برادرش محمد نوشته می‌شد، و تصمیم مأمون برای سوزاندن این نامه‌ها به نشانه بخشش و دوری از انتقام‌جویی. بخش دوم به هدف از نقل حکایات تاریخی اشاره دارد، از جمله عبرت‌آموزی، تشویق به تلاش و همت بلند، و اهمیت یادگیری و پیشرفت تدریجی.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم تاریخی و سیاسی پیچیده، تحلیل رفتارهای انسانی در قدرت، و مضامین اخلاقی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و آگاهی تاریخی نیاز دارد. همچنین، برخی عبارات قدیمی و ادبی ممکن است برای خوانندگان جوان دشوار باشد.

بخش ۱۴ - و امّا حدیث ملطّفه‌ها: بدان وقت که مأمون بمرو بود و طاهر و هرثمه بدر بغداد برادرش محمّد زبیده را در پیچیدند و آن جنگهای صعب میرفت و روزگار میکشید، از

و امّا حدیث ملطّفه‌ها: بدان وقت که مأمون بمرو بود و طاهر و هرثمه بدر بغداد برادرش محمّد زبیده را در پیچیدند و آن جنگهای صعب میرفت و روزگار میکشید، از بغداد مقدّمان و بزرگان و اصناف مردم بمأمون تقرّب‌ میکردند و ملطّفه‌ها می‌نبشتند. و از مرو نیز گروهی از مردم مأمون به محمد تقرّب میکردند و ملطّفه‌ها می‌نبشتند و مأمون فرموده بود تا آن ملطّفه‌ها را در چندین سفط نهاده بودند و نگاه میداشتند و همچنان محمّد و چون محمّد را بکشتند و مأمون ببغداد رسید، خازنان‌ آن ملطّفه‌ها را که محمّد نگاه داشتن فرموده بود، پیش مأمون آوردند و حال آن ملطّفه‌ها که از مرو نبشته بودند، بازنمودند . مأمون خالی کرد با وزیرش حسن بن سهل و حال سفطهای خویش و از آن برادر باز راند و گفت: در این باب چه باید کرد؟ حسن گفت: خائنان هر دو جانب را دور باید کرد. مأمون بخندید و گفت: یا حسن، آنگاه از دو دولت کس نماند و بروند و بدشمن پیوندند و ما را درسپارند و ما دو برادر بودیم هر دو مستحق تخت و ملک و این مردمان نتوانستند دانست که حال میان ما چون خواهد شد، بهتر آمد خویش را مینگریستند، هر چند آنچه کردند، خطا بود که چاکران را امانت نگاه می‌باید داشت و کس بر راستی زیان نکرده است؛ و چون خدای عزّوجلّ، خلافت بما داد، ما این فروگذاریم‌ و دردی‌ بدل کس نرسانیم. حسن گفت: خداوند بر حقّ است در این رای بزرگ که دید و من بر باطلم، چشم بد دور باد. پس مأمون فرمود تا آن ملطّفه‌ها بیاوردند و بر آتش نهادند تا تمام بسوخت و خردمندان دانند که غور این حکایت چیست و هر دو تمام شد و پس بسر تاریخ باز شدم‌ .
و غرض در آوردن حکایات آن باشد تا تاریخ بدان آراسته گردد و دیگر تا هر کس که خرد دارد و همّتی با آن خردیار شود و از روزگار مساعدت یابد و پادشاهی وی را برکشد، حیلت سازد تا بتکلیف‌ و تدریج و ترتیب جاه خویش را زیادت کند و طبع خویش را بر آن خو ندهد که آن درجه که فلان یافته است، دشوار است بدان رسیدن، که کند و کاهل‌ شود، یا فلان علم که فلان کس داند، بدان چون توان رسید، بلکه همّت برگمارد تا بدان درجه و بدان علم برسد که بزرگ عیبی‌ باشد مردی را که خدای، عزّوجلّ، بی‌پرورش‌ داده باشد همّتی بلند و فهمی تیز و وی تواند که درجه‌یی بتواند یافت یا علمی بتواند آموخت و تن را بدان ننهد و بعجز بازگردد و سخت نیکو گفته است در این باب یکی از بزرگان، شعر و فائده کتب و حکایات و سیر گذشته این است که آنرا بتدریج برخوانند و آنچه بباید و بکار آید بردارند، و اللّه ولیّ التّوفیق‌
کانال گوهرین در ایتا
۱۱۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:بخش ۱۳ - فضل ربیع روی پنهان کرد و سه سال و چیزی‌ متواری‌ بود، پس بدست مأمون افتاد و آن قصّه دراز است و در اخبار خلفا پیدا. مأمون در حلم و عقل و فضل و مروّت و ه
گوهر بعدی:بخش ۱۵ - امیر شهاب الدّوله، رضی اللّه عنه، چون از دامغان برفت، نامه‌ها فرمود سوی سپاه سالار خراسان، غازی حاجب و سوی قضاة و اعیان و رئیس و عمّال‌ که «وی آمد و چ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.