هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای زندگی خود میگوید و بیان میکند که در هر حالتی، حتی در زیباترین لحظات، رنج و اندوه به سراغش میآید. او از ناامیدی و عدم دستیابی به آرزوهایش سخن میگوید و از آسمان و جهان شکایت میکند. در نهایت، از صبر و امید به رسیدن به آرامش صحبت میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی مانند ناامیدی، رنج و امید است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، زبان و ساختار شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۰۰ - هر زمانی بر دلم باری رسد
هر زمانی بر دلم باری رسد
وز جهان بر جانم آزاری رسد ۱
چشم اگر بر گلستانی افکنم
از ره گوشم به دل خاری رسد ۲
نیست امیدم که در راه دلم
شحنهٔ امید را کاری رسد ۳
نیستم ممکن که در باغ جهان
دست من بر شاخ گلناری رسد ۴
آسمان گر فیالمثل پاره کنند
زان نصیب من کلهواری رسد ۵
زخمها را گر نجویم مرهمی
آخر افغان کردنم باری رسد ۶
از تو پرسم در چنین غم مرد را
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد ۷
پی گرفتم کاروان صبر را
بو که خاقانی به سرباری رسد ۸
وز جهان بر جانم آزاری رسد ۱
چشم اگر بر گلستانی افکنم
از ره گوشم به دل خاری رسد ۲
نیست امیدم که در راه دلم
شحنهٔ امید را کاری رسد ۳
نیستم ممکن که در باغ جهان
دست من بر شاخ گلناری رسد ۴
آسمان گر فیالمثل پاره کنند
زان نصیب من کلهواری رسد ۵
زخمها را گر نجویم مرهمی
آخر افغان کردنم باری رسد ۶
از تو پرسم در چنین غم مرد را
جان رسد بر لب؟ بگو آری رسد ۷
پی گرفتم کاروان صبر را
بو که خاقانی به سرباری رسد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۹ - سر نیست کز تو بر سر خنجر نمیشود
گوهر بعدی:غزل ۱۰۱ - عشاق به جز یار سر انداز نخواهند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.