هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و از احساسات درونی خود نسبت به او صحبت میکند. شاعر از تشبیهات و استعارات زیبا برای توصیف معشوق استفاده کرده و از رنجها و عشقهای خود میگوید.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارات پیچیده ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی داشته باشد.
غزل ۳۹۰ - ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
ای رخ نورپاش تو پیشه گرفته دلبری
رونق آفتاب شد زان رخ همچو مشتری ۱
ماهی و چون عیان شوی شمع هزار مجلسی
سروی و چون روان شوی شور هزار لشکری ۲
طرهٔ تو به رغم من چون شب من به تیرگی
کیسهٔ من ز ناز تو چون لب تو به لاغری ۳
گرچه سپید کاری است از همه روی کار تو
رو که قیامتی است هم زلف تو در سیهگری ۴
از سرشک سوختم ز آن همه سوزم از درون
با همه آب ساختی ز آن همه آبی از تری ۵
هم شکری تو هم نمک با تو چه نسبت آب را
چند به رغم دوستان دشمن خویش پروری ۶
ابر زیان کار توست، ابر مکن دو چشم من
کفت آن به تو رسد زآنکه به چشم من دری ۷
اشک مرا چو روی خود دار عزیز اگر تو را
در خورد آب و افتاب از پی ساز گازری ۸
کنت تعاف نظرة من لحظات مقلتی
لست تخاف جمرة من ز فرات خاطری ۹
سینهٔ خاقنی اگر پاک بشوئی از عنا
پیش خدایگان تو را بیش کند ثناگری ۱۰
رونق آفتاب شد زان رخ همچو مشتری ۱
ماهی و چون عیان شوی شمع هزار مجلسی
سروی و چون روان شوی شور هزار لشکری ۲
طرهٔ تو به رغم من چون شب من به تیرگی
کیسهٔ من ز ناز تو چون لب تو به لاغری ۳
گرچه سپید کاری است از همه روی کار تو
رو که قیامتی است هم زلف تو در سیهگری ۴
از سرشک سوختم ز آن همه سوزم از درون
با همه آب ساختی ز آن همه آبی از تری ۵
هم شکری تو هم نمک با تو چه نسبت آب را
چند به رغم دوستان دشمن خویش پروری ۶
ابر زیان کار توست، ابر مکن دو چشم من
کفت آن به تو رسد زآنکه به چشم من دری ۷
اشک مرا چو روی خود دار عزیز اگر تو را
در خورد آب و افتاب از پی ساز گازری ۸
کنت تعاف نظرة من لحظات مقلتی
لست تخاف جمرة من ز فرات خاطری ۹
سینهٔ خاقنی اگر پاک بشوئی از عنا
پیش خدایگان تو را بیش کند ثناگری ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۵۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۹ - داور جانی، پس این فریاد جان چون نشنوی
گوهر بعدی:غزل ۳۹۱ - دلم خاک تو شد گو باش من خون میخورم باری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.