هوش مصنوعی: این متن بیانگر درد و رنج شاعر از نبودن یار و آشنا در جهان است. شاعر از بی‌وفایی و جفای آشنایان شکایت می‌کند و آرزو می‌کند که به جایی برود که هیچ آشنایی نبیند. او از بی‌عدالتی و بی‌وفایی در جهان گلایه می‌کند و به دنبال آرامش و تسکین در توکل به خداوند است. شاعر همچنین از بی‌ارزشی کرم و وفا در دنیای امروز اظهار ناراحتی می‌کند.
رده سنی: 18+ این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند بی‌وفایی و جفای آشنایان ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و دشوار باشد.

شمارهٔ ۱۵۳ - در شکایت از روزگار و مردم

به درد دلم کاشنایی نبینم
هم از درد، دل را دوایی نبینم ۱

چو تب خال کو تب برد درد دل را
به از درد تسکین فزایی نبینم ۲

شوم هم در انده گریزم ز انده
کز انده به، انده زدایی نبینم ۳

جهان نیست از هیچ جایی که در وی
دل آشنا هیچ جایی نبینم ۴

غلط گفتم ای مه، کدام آشنایان
که هیچ آشنا، بی‌ریایی نبینم ۵

ازین آشنایان که امروز دارم
دمی نگذرد تا جفایی نبینم ۶

مرا دل گرفت از چنین آشنایان
به جایی روم کاشنایی نبینم ۷

چو عنقا من و کوه قافم قناعت
که چون قاف شد جز عنایی نبینم ۸

پل آبگون فلک باد رخنه
که در جویش آب رضایی نبینم ۹

در آیینهٔ دل خیال فلک را
به جز هاون سرمه سایی نبینم ۱۰

کلید توکل ز دل جویم ایرا
به از دل، توکل سرایی نبینم ۱۱

دری تنگ بینم توکل سرا را
ولیک از درون جز فضایی نبینم ۱۲

برون سرمه‌ای هست بر هاون اما
ز سوی درون سرمه‌سایی نبینم ۱۳

توکل سرا هست چو نحل‌خانه
که الا درش تنگنایی نبینم ۱۴

منم نحل و دی‌ماه بخل آمد اینجا
بهار کرم را بهایی نبینم ۱۵

چو مار از نهادم چنین به که آخر
امان بینم ارچه نوایی نبینم ۱۶

هم از زهر من کس گزندی نبیند
هم از زخم کس هم بلایی نبینم ۱۷

بدان تا دلم منزل فقر گیرد
به از صبر منزل نمایی نبینم ۱۸

بلی از پی چار منزل گرفتن
به از فقر سرما زدایی نبینم ۱۹

یکی از پی جای لنگر گرفتن
به از سرب، آهن‌ربایی نبینم ۲۰

به صحرای عادی مزاجان عادت
چراغ وفا را ضیایی نبینم ۲۱

به بازار خلقان فروشان همت
طراز کرم را بهایی نبینم ۲۲

از آن صف پیشین یمانی و طایی
به حی کرم پیشوایی نبینم ۲۳

وزین بازپس ماندگان قبائل
به جز غمر عمر الردایی نبینم ۲۴

از آن موکب امروز مردی نیابم
وز آن انجم اکنون سهایی نبینم ۲۵

محبت نمی‌زاید اکنون طبایع
کز این چار زن مردزایی نبینم ۲۶

نه خاقانیم گر وفا جویم از کس
چه جویم که دانم وفایی نبینم ۲۷
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۲۷
کانال گوهرین در ایتا
۵۱۵
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۵۲ - در ستایش مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگز
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۵۴ - در مرثیهٔ نصرةالدین ابوالمظفر اصفهبد کیالواشیر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.