هوش مصنوعی:
شاعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که معشوق او را از خود نمیشمارد. او از زلف و چشمان معشوق تعریف میکند و میگوید که جانش فدای معشوق است. شاعر همچنین از درد و غم عشق میگوید و بیان میکند که عشق به معشوق باعث نابودی عمر و جان او میشود. در نهایت، شاعر از جمال و زیبایی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که کسی به وصال معشوق نمیرسد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عشق و دلدادگی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۷۱ - دلبر هنوز ما را از خود نمیشمارد
دلبر هنوز ما را از خود نمیشمارد
با او چه کرد شاید با او که گفت یارد ۱
جانم فدای زلفش تا خون او بریزد
عمرم هلاک چشمش تا گرد از او برآرد ۲
جان را چه قیمت آرد گر در غمش نسوزد
دل را محل چه باشد گر درد او ندارد ۳
گیتی بسی نماند گر چهره باز گیرد
زنده کسی نماند گر غمزه برگمارد ۴
آوازهٔ جمالش دلها همی نوازد
لیکن بر وصالش کس را نمیگذارد ۵
با او چه کرد شاید با او که گفت یارد ۱
جانم فدای زلفش تا خون او بریزد
عمرم هلاک چشمش تا گرد از او برآرد ۲
جان را چه قیمت آرد گر در غمش نسوزد
دل را محل چه باشد گر درد او ندارد ۳
گیتی بسی نماند گر چهره باز گیرد
زنده کسی نماند گر غمزه برگمارد ۴
آوازهٔ جمالش دلها همی نوازد
لیکن بر وصالش کس را نمیگذارد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۵۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۰ - یار با هرکسی سری دارد
گوهر بعدی:غزل ۷۲ - تا کار مرا وصل تو تیمار ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.