هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از روزگار گذشته و عشق و شادیهای از دست رفته یاد میکند و اکنون خود را در غم و ناامیدی میبیند. او از جدایی و دردهای بیشمارش میگوید و آرزو میکند که روزگار خوش گذشته بازگردد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی مانند عشق، جدایی، غم و ناامیدی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربههای عاطفی دارد. همچنین، زبان و بیان شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۳۸ - آن روزگار کو که مرا یار یار بود
آن روزگار کو که مرا یار یار بود
من بر کنار از غم و او در کنار بود ۱
روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیز
زان گونه روزگار که آن روزگار بود ۲
امروز نیست هیچ امیدم به کار خویش
بدرود دی که کار من امیدوار بود ۳
دایم شمار وصل همی برگرفت دل
این هجر بیشمار کجا در شمار بود ۴
با روی چون نگار نگارم هزار شب
کارم ز خرمی و خوشی چون نگار بود ۵
واکنون هزاربار شبی با دریغ و درد
گویم که یارب آن چه نشاط و چه کار بود ۶
من بر کنار از غم و او در کنار بود ۱
روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیز
زان گونه روزگار که آن روزگار بود ۲
امروز نیست هیچ امیدم به کار خویش
بدرود دی که کار من امیدوار بود ۳
دایم شمار وصل همی برگرفت دل
این هجر بیشمار کجا در شمار بود ۴
با روی چون نگار نگارم هزار شب
کارم ز خرمی و خوشی چون نگار بود ۵
واکنون هزاربار شبی با دریغ و درد
گویم که یارب آن چه نشاط و چه کار بود ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۷ - من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
گوهر بعدی:غزل ۱۳۹ - دوش تا صبح یار در بر بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.