هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او بیان میکند که عشق به معشوق آنقدر ارزشمند است که تمام رنجها و سختیها در برابر آن ناچیز به نظر میرسند. شاعر همچنین به ناتوانی خود در برابر عشق اشاره میکند و اذعان میدارد که هیچکس نمیتواند در برابر عشق معشوق مقاومت کند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان و مفاهیم پیچیدهی شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۴۹ - آنرا که غمت ز در درآید
آنرا که غمت ز در درآید
مقصود دو عالمش برآید ۱
در پای تو هرکه کشته گردد
از کل زمانه بر سر آید ۲
با رنج تو راحت دو عالم
در چشم همی محقر آید ۳
خود گر سخن از وصال گویی
کان کیست که در برابر آید ۴
کس نیست که بر بساط عشقت
از صف نعال برتر آید ۵
ماییم و سری و اندکی زر
تا عشق ترا چه درخور آید ۶
پس با همه دل بگفته کای مرد
هرچه آید بر سر و زر آید ۷
گر در همه عمر گویم ای وصل
هجرانت ز بام و در درآید ۸
زان تا ز تو برنیایدم کام
کار دو جهان به هم برآید ۹
تسلیم کن انوری که این نقش
هربار به شکل دیگر آید ۱۰
مقصود دو عالمش برآید ۱
در پای تو هرکه کشته گردد
از کل زمانه بر سر آید ۲
با رنج تو راحت دو عالم
در چشم همی محقر آید ۳
خود گر سخن از وصال گویی
کان کیست که در برابر آید ۴
کس نیست که بر بساط عشقت
از صف نعال برتر آید ۵
ماییم و سری و اندکی زر
تا عشق ترا چه درخور آید ۶
پس با همه دل بگفته کای مرد
هرچه آید بر سر و زر آید ۷
گر در همه عمر گویم ای وصل
هجرانت ز بام و در درآید ۸
زان تا ز تو برنیایدم کام
کار دو جهان به هم برآید ۹
تسلیم کن انوری که این نقش
هربار به شکل دیگر آید ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۸ - ز هجران تو جانم میبرآید
گوهر بعدی:غزل ۱۵۰ - صبر با عشق بس نمیآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.