هوش مصنوعی:
این متن بیانگر احساسات و تفکرات عمیق شاعر درباره زندگی، مرگ، عشق، ایمان و سرنوشت انسان است. شاعر از ناتوانی در رسیدن به آرزوها و اهداف خود سخن میگوید و از این که دل و تنش در برابر مشکلات و وسوسهها مقاومت نکردهاند، اظهار ناراحتی میکند. او همچنین به موضوعاتی مانند جفا، مکافات، ایمان و خلوص اشاره میکند و از این که نتوانسته به فرمانهای الهی عمل کند، ابراز تاسف میکند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده در شعر، فهم آن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میکند.
غزل ۱۵۳ - عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
کانچه مرا گفتهاند دل ز پی آن نرفت ۱
تن چو تحاشی فزود کار که بتوان نکرد
دل چونه مرد تو بود راه که بتوان نرفت ۲
دل همه پیمانه جست هیچ نیامد به هوش
تن همه پیمان شکست بر سر پیمان نرفت ۳
دیو چو در مغز بود جستم و بیرن نشد
نقش چو بر سنگ بود شستم و آسان نرفت ۴
روز مکافات و عرض جز ستم و جز جفا
خواجه چه گوید؟ چو این بنده به فرمان نرفت ۵
نقد که گم کردهایم از چه از آن فارغیم؟
خواجه که نقد آن اوست از سر تاوان نرفت ۶
ره به خلاصی نبرد، هر که خلوصی نداشت
روی امانی ندید، هر که به ایمان نرفت ۷
گر دل ریشم ز درد پاره شود، گو: بشو
پای روش داشت، چون در پی فرمان نرفت؟ ۸
هر سخنی کاوحدی گفت درآمد به دل
آن سخن از دل مگر نیست که در جان نرفت ۹
کانچه مرا گفتهاند دل ز پی آن نرفت ۱
تن چو تحاشی فزود کار که بتوان نکرد
دل چونه مرد تو بود راه که بتوان نرفت ۲
دل همه پیمانه جست هیچ نیامد به هوش
تن همه پیمان شکست بر سر پیمان نرفت ۳
دیو چو در مغز بود جستم و بیرن نشد
نقش چو بر سنگ بود شستم و آسان نرفت ۴
روز مکافات و عرض جز ستم و جز جفا
خواجه چه گوید؟ چو این بنده به فرمان نرفت ۵
نقد که گم کردهایم از چه از آن فارغیم؟
خواجه که نقد آن اوست از سر تاوان نرفت ۶
ره به خلاصی نبرد، هر که خلوصی نداشت
روی امانی ندید، هر که به ایمان نرفت ۷
گر دل ریشم ز درد پاره شود، گو: بشو
پای روش داشت، چون در پی فرمان نرفت؟ ۸
هر سخنی کاوحدی گفت درآمد به دل
آن سخن از دل مگر نیست که در جان نرفت ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۲ - از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۵۴ - سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.