هوش مصنوعی:
در این شعر، شاعر از عشق و وصال معشوق خود سخن میگوید. او با توصیف زیباییها و رفتارهای معشوق، احساسات خود را بیان میکند. شاعر از لحظات عاشقانه و شوریدگی خود در برابر معشوق میگوید و از درد هجران و شادی وصال سخن میراند.
رده سنی:
16+
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۴۰ - خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
از پی کشتن فرهاد به غار آمده بود ۱
باده نوشیده شب و خفته سحرگاه به خواب
روز برخاسته از خواب و خمار آمده بود ۲
زلف بگشود،بر آشفته،کله کج کرده
تیغ در دست،کمر بسته،سوار آمده بود ۳
بوسهای خواستمش، کرد کنار ارچه چنان
پای تا سر ز در بوس و کنار آمده بود ۴
بیرقیبان ز در وصل درآمد، یعنی
گل نو خاسته، بیزحمت خار آمده بود ۵
شاد بنشست و بپرسید و شمردم بروی
غصهایی که ز هجرش به شمار آمده بود ۶
عارض نازک او را ز لطافت گفتی
گل خودروست، که آن لحظه به بار آمده بود ۷
کار خود، گر چه بپوشیده به شوخی از من
باز دانست دلم کو به چه کار آمده بود؟ ۸
پرسش زاری من هیچ نفرمود، ولی
هم به پرسیدن این عاشق زار آمده بود ۹
خلق گویند: برفت اوحدی از دست، آری
او همان دم بشد از دست، که یار آمده بود ۱۰
از پی کشتن فرهاد به غار آمده بود ۱
باده نوشیده شب و خفته سحرگاه به خواب
روز برخاسته از خواب و خمار آمده بود ۲
زلف بگشود،بر آشفته،کله کج کرده
تیغ در دست،کمر بسته،سوار آمده بود ۳
بوسهای خواستمش، کرد کنار ارچه چنان
پای تا سر ز در بوس و کنار آمده بود ۴
بیرقیبان ز در وصل درآمد، یعنی
گل نو خاسته، بیزحمت خار آمده بود ۵
شاد بنشست و بپرسید و شمردم بروی
غصهایی که ز هجرش به شمار آمده بود ۶
عارض نازک او را ز لطافت گفتی
گل خودروست، که آن لحظه به بار آمده بود ۷
کار خود، گر چه بپوشیده به شوخی از من
باز دانست دلم کو به چه کار آمده بود؟ ۸
پرسش زاری من هیچ نفرمود، ولی
هم به پرسیدن این عاشق زار آمده بود ۹
خلق گویند: برفت اوحدی از دست، آری
او همان دم بشد از دست، که یار آمده بود ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۴۶۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۹ - به سر زلف سیه دوش گره برزده بود
گوهر بعدی:غزل ۳۴۱ - روز وداع گریه نه در حد دیده بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.