هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن می‌گوید. او از غربت و دوری از معشوق شکایت کرده و آرزو می‌کند که معشوق به او توجه کند. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق تعریف کرده و بیان می‌کند که حضور معشوق برای او حیاتی است. او همچنین از دشواری‌های عشق و رازداری در این رابطه سخن می‌گوید و در پایان از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رازداری و دشواری‌های عشق نیاز به تجربه و بلوغ ذهنی بیشتری دارد.

غزل ۴۰۶ - من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز

من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز
به تمنای تو افتاده‌ام، ای شمع طراز ۱

آمدم تا به در خانه سلامت گویم
به ملامت ز سر کوچه کجا گردم باز؟ ۲

گر چه در شهر ترا هم نفسان بسیارند
نفسی نیز به احوال غریبان پرداز ۳

آز بسیار به دیدار تو دارد دل ما
تا بر ما ننشینی ننشیند آن آز ۴

نازنینا، رخ خوبت به دعا خواسته‌ام
می‌نمای آن رخ آراسته و می‌کن ناز ۵

سر مپیچان، که به رخسار تو داریم امید
رخ مپوشان، که به دیدار تو داریم نیاز ۶

در نماز همه گر زانکه حضوری شرطست
بی‌حضور تو نشاید که گزارند نماز ۷

مشکل اینست که: هر موی تو در دست دلیست
ورنه چون موی تو این کار نمی‌گشت دراز ۸

راز شبهات بکس چون بتوان گفت؟ که ما
روزها شد که بخود نیز نگفتیم این راز ۹

من خود از دام تو دل را برهانم روزی
گر تو در دام من افتی نرهانندت باز ۱۰

مردمان گر چه درین شهر فراوان داری
اوحدی را به خداوندی خود هم بنواز ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۵۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۰۵ - صاحب روی خوب و زلف دراز
گوهر بعدی:غزل ۴۰۷ - منم غریب دیار تو، ای غریب‌نواز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.