هوش مصنوعی: این متن عاشقانه و عرفانی، بیانگر عشق عمیق شاعر به معشوق و بی‌اعتنایی او به دنیا و هر آنچه غیر از معشوق است می‌باشد. شاعر از عشق خود به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ چیز دیگری در نظر او ارزشی ندارد. او حتی دو عالم را در برابر عشق معشوق ناچیز می‌شمارد و از غافلانی که از این عشق بی‌خبرند انتقاد می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۴۱۸ - در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس

در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده، که ما را دوست بس ۱

یاد میدار آنکه: هستی هر نفس با دیگری
ای که بی‌یاد تو هرگز بر نیاوردم نفس ۲

میروی چون شمع و خلقی از پس و پیشت روان
نی غلط گفتم، نباشد شمع را خود پیش و پس ۳

غافلست آنکو به شمشیر از تو می‌پیچد عنان
قندرا لذت مگر نیکو نمیداند مگس؟ ۴

کویت از اشکم چو دریا گشت و میترسم از آنک
بر سر ایند این رقیبان سبکبارت چو خس ۵

یار گندم گون بما گر میل کردی نیم جو
هر دو عالم پیش چشم ما نمودی یک عدس ۶

خاطرم وقتی هوس کردی که: بیند چیزها
تا ترا دیدم، نکردم جز به دیدارت هوس ۷

دیگران را از عسس گر شب خیالی در سرست
من چنانم کز خیالم باز نشناسد عسس ۸

اوحدی، راهش به پای لاشهٔ لنگ تو نیست
بعد ازین بنشین که گردی بر نخیزد زین فرس ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۱۷ - در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز
گوهر بعدی:غزل ۴۱۹ - بیا، که صفهٔ ما بوریای میکده بس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.