هوش مصنوعی:
این متن به توصیف حالات روحی و معنوی یک عارف میپردازد که مانند دریا، در عین سکون، پر از جوش و خروش است. او از دنیای مادی فراتر رفته و به عالم روحانی پیوسته است. عارف در این مسیر، بارها مرده و زنده شده، نفس خود را خوار شمرده و از تعلقات دنیوی رها شده است. او به وحدت وجود رسیده و خود را در برابر خداوند صفر میبیند. این متن بیانگر سیر و سلوک عرفانی و رسیدن به حقیقت وجود است.
رده سنی:
18+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۷۰۰ - عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده
بر جای خود چو بحری جوشان و ایستاده ۱
از خاک در گذشته، افلاک در نوشته
یک باره روح گشته، تن را طلاق داده ۲
چون عاشقان جانی،در حال زندگانی
هفتاد بار مرده، هشتاد بار زاده ۳
آهنگ کار کرده، تن را حصار کرده
وین نفس خوار کرده، چون خاک اوفتاده ۴
آفاق را سترده، انفس مگس شمرده
رخت از ازل ببرده، رخ در ابد نهاده ۵
هر کثرتی که دیده، در سلک خود کشیده
از جملگان بریده، در وحدت ایستاده ۶
چون لوح ساده کرده دل را ز جمله نقشی
پس نام او نوشته بر روی لوح ساده ۷
خود را شمرده با او چون صفر در عددها
او را بدیدهٔ در خود چون می ز جام باده ۸
دایم بسان پسته، خندان و دل شکسته
ز اسب وجود جسته، چون اوحدی پیاده ۹
بر جای خود چو بحری جوشان و ایستاده ۱
از خاک در گذشته، افلاک در نوشته
یک باره روح گشته، تن را طلاق داده ۲
چون عاشقان جانی،در حال زندگانی
هفتاد بار مرده، هشتاد بار زاده ۳
آهنگ کار کرده، تن را حصار کرده
وین نفس خوار کرده، چون خاک اوفتاده ۴
آفاق را سترده، انفس مگس شمرده
رخت از ازل ببرده، رخ در ابد نهاده ۵
هر کثرتی که دیده، در سلک خود کشیده
از جملگان بریده، در وحدت ایستاده ۶
چون لوح ساده کرده دل را ز جمله نقشی
پس نام او نوشته بر روی لوح ساده ۷
خود را شمرده با او چون صفر در عددها
او را بدیدهٔ در خود چون می ز جام باده ۸
دایم بسان پسته، خندان و دل شکسته
ز اسب وجود جسته، چون اوحدی پیاده ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۹۹ - ای از عرب و از عجمت مثل نزاده
گوهر بعدی:غزل ۷۰۱ - ببخشا، ای من مسکین به دل در دامت افتاده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.