هوش مصنوعی: شاعر در این متن از عشق و هجران معشوق خود سخن می‌گوید و از درد دوری و اشتیاق به دیدار او می‌نالد. او از اشک‌هایش می‌ترسد که مبادا باعث نگرانی در شهر شود. شاعر به امید دیدار معشوق است، اما می‌داند که این آرزو دور از دسترس است. او از وعده‌های دروغین و ترس از مرگ سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او لطف کند و از جور و ستمی که بر او روا داشته است، بگذرد.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.

غزل ۸۲۲ - زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی

زهی! نادیده از خوبان کسی مثل تو در خیلی
اگر روی ترا دیدی چو من مجنون شدی لیلی ۱

ز هجرت چون فرو مانم جزین کاری نمیدانم
که شب روز گردانم بواویلاه و واویلی ۲

اگر چشمم چنین گرید میان خاک کوی تو
ز اشک او همی ترسم که در شهر اوفتد سیلی ۳

به امید تو میباشم من شورید پسر، لیکن
کجا با آن چنان رتبت به درویشان کند میلی؟ ۴

به قتلم وعدها دادی و کشتن بیمها، آری
ز قتل چه من اندیشی؟ که چون کشته‌ای خیلی ۵

به لطفم پرسشی میکن، که از جور تو دارم من
شبی تاریک چون مویی، نهاری تیره چون لیلی ۶

گرفتم ز اوحدی یکروز جرمی در وجود آمد
ز احسان تو آن زیبد که بر جورش کشی ذیلی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۴۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۲۱ - آنخان خانان را ببین، بر صندلی یللی بلی
گوهر بعدی:غزل ۸۲۳ - ای غنچه با لب تو ز دل کرده همدمی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.