هوش مصنوعی: این شعر از خواجوی کرمانی، بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و عرفانی است. شاعر از شب و تنهایی خود می‌گوید و از معشوق و درد عشق شکایت می‌کند. او از شمع و مرغ شب‌خوان به عنوان نمادهایی از درد و اندوه یاد می‌کند و آرزو می‌کند که معشوق به او بازگردد. شعر پر از تصاویر شاعرانه و استعاره‌های زیبا است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعاره‌ها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارند.

غزل ۵۳ - گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب

گوییا عزم ندارد که شود روز امشب
یا درآید ز در آن شمع شب افروز امشب

گر بمیرم به جز از شمع کسی نیست که او
بر من خسته بگرید ز سر سوز امشب

مرغ شب خوان که دم از پردهٔ عشاق زند
گو نوا از من شب‌خیز بیاموز امشب

چون شدم کشتهٔ پیکان خدنگ غم عشق
بر دلم چند زنی ناوک دلدوز امشب

همچو زنگی بچهٔ خال تو گردم مقبل
گر شوم بر لب یاقوت تو پیروز امشب

هر که در شب رخ چون ماه تو بیند گوید
روز عیدست مگر یا شب نوروز امشب

بی لب لعل و رخت خادم خلوتگه انس
گو صراحی منه و شمع میفروز امشب

تا که آموختت از کوی وفا برگشتن
خیز و باز آی علی‌رغم بداموز امشب

بنشان شمع جگر سوخته را گر چه کسی
منشیناد به روز من بد روز امشب

اگر آن عهدشکن با تو نسازد خواجو
خون دل می‌خور و جان می‌ده و می‌سوز امشب

تا مگر صبح تو سر برزند از مطلع مهر
دیده بر چرخ چو مسمار فرو دوز امشب
کانال گوهرین در ایتا
۸۱۶
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۲ - ای لب لعلت ز آب زندگانی برده آب
گوهر بعدی:غزل ۵۴ - چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.