هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد هجران و عشق نافرجام میگوید و از شبهای بیقراری و گریههایش سخن میراند. او از سوختن در آتش فراق و یادآوری معشوق در ذهنش مینالد و بیان میکند که حتی در خواب هم آرامش ندارد. شمع شبستان و بلبل همنفس او در این شبهای طولانی هستند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و احساساتی است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۴ - چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
چند سوزیم من و شمع شبستان همه شب
چند سازیم چنین بی سر و سامان همه شب
تا به شب بر سر بازار معلق همه روز
تا دم صبح سرافکنده و گریان همه شب
سوختم ز آتش هجران و دلم بریان شد
ور نسازم چه کنم با دل بریان همه شب
رشتهٔ جان من سوخته بگسیخته باد
گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب
هر شبی کز خم گیسوی توام یاد آید
در خیالم گذرد خواب پریشان همه شب
تا تو در چشم منی از نظرم دور نشد
ذرهای چشمه خورشید درخشان همه شب
خبرت هست که در بادیهٔ هجر تو نیست
تکیه گاهم به جز از خار مغیلان همه شب
به خیال رخ و زلف تو بود تا دم صبح
بستر خواب من از لاله و ریحان همه شب
در هوای گل روی تو بود خواجو را
همنفس بلبل شب خیز خوش الحان همه شب
چند سازیم چنین بی سر و سامان همه شب
تا به شب بر سر بازار معلق همه روز
تا دم صبح سرافکنده و گریان همه شب
سوختم ز آتش هجران و دلم بریان شد
ور نسازم چه کنم با دل بریان همه شب
رشتهٔ جان من سوخته بگسیخته باد
گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب
هر شبی کز خم گیسوی توام یاد آید
در خیالم گذرد خواب پریشان همه شب
تا تو در چشم منی از نظرم دور نشد
ذرهای چشمه خورشید درخشان همه شب
خبرت هست که در بادیهٔ هجر تو نیست
تکیه گاهم به جز از خار مغیلان همه شب
به خیال رخ و زلف تو بود تا دم صبح
بستر خواب من از لاله و ریحان همه شب
در هوای گل روی تو بود خواجو را
همنفس بلبل شب خیز خوش الحان همه شب
۶۶۴
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳ - گوئیا عزم ندارد که شود روز امشب
گوهر بعدی:غزل ۵۵ - طمع مدار که دوری گزینم از رخ خوب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.