هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، غزلی عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از فراق و دوری معشوق شکایت می‌کند و درد هجران را بیان می‌کند. او از گذشتن کاروان و محمل، فراموش شدنش توسط یار و بی‌توجهی رفیقان می‌نالد. همچنین، اشاره‌ای به نادانی دل در فهم ارزش وصال و گذر عمر به باطل دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق و مرگ نیاز به بلوغ فکری دارند.

غزل ۲۱۴ - کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت

کاروان خیمه به صحرا زد و محمل بگذشت
سیلم از دیده روان گشت و ز منزل بگذشت

ناقه بگذشت و مرا بیدل و دلبر بگذاشت
ای رفیقان بشتابید که محمل بگذشت

ساربان گو نفسی با من دلخسته بساز
کاین زمان کار من از قطع منازل بگذشت

نتواند که بدوزد نظر از منظر دوست
هر کرا در نظر آن شکل و شمایل بگذشت

سیل خونابه روان شد چو روان شد محمل
عجب از قافله زانگونه که بر گل بگذشت

نه من دلشده در قید تو افتادم و بس
کاین قضا بر سر دیوانه و عاقل بگذشت

قیمت روز وصال تو ندانست دلم
تا ازین گونه شبی برمن بیدل بگذشت

هرکه شد منکر سودای من و حسن رخت
عالم آمد بسر کویت و جاهل بگذشت

جان فدای تو اگر قتل منت در خور دست
خنک آن کشته که در خاطر قاتل بگذشت

دوش بگذشتی و خواجو بتحسر می‌گفت
آه ازین عمر گرامی که به باطل بگذشت
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۱۳ - دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت
گوهر بعدی:غزل ۲۱۵ - ای قمر تابی از بناگوشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.