هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از زبان شاعری است که از درد عشق و فراق می‌نالد. او از صبر و انتظار، ناامیدی، و تنهایی سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند. شاعر همچنین به ناپایداری دنیا و زیبایی‌ها اشاره می‌کند و از اسرار غم خود می‌گوید که پس از او باقی خواهد ماند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و تنهایی نیاز به بلوغ فکری دارند.

غزل ۳۴۶ - گویند که صبرآتش عشقت بنشاند

گویند که صبرآتش عشقت بنشاند
زان سرو قد آزاد نشستن که تواند

ساقی قدحی زان می دوشینه بمن ده
باشد که مرا یکنفس از خود برهاند

موری اگر از ضعف بگیرد سردستم
تا دم بزنم گرد جهانم بدواند

افکند سپهرم بدیاری که وجودم
گر خاک شود باد به کرمان نرساند

فریاد که گر تشنه در این شهر بمیرم
جز دیده کس آبی بلبم بر نچکاند

گویم که دمی با من دلسوخته بنشین
برخیزد و برآتش تیزم بنشاند

چون می‌گذری عیب نباشد که بپرسی
کان خستهٔ دلسوخته چون می‌گذراند

برحسن مکن تکیه که دوران لطافت
با کس بنمی ماند و کس با تو نماند

دانی که چرا نام تو در نامه نیارم
زیرا که نخواهم که کسی نام تو داند

روزی که نماند ز غم عشق تو خواجو
اسرار غمش برورق دهر بماند
کانال گوهرین در ایتا
۴۹۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۴۵ - درد من دلخسته بدرمان که رساند
گوهر بعدی:غزل ۳۴۷ - ماجرائی که دل سوخته می‌پوشاند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.