هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از زیبایی‌های شب، مهتاب، شراب و معشوق سخن می‌گوید. او از درد فراق و نیاز به وصال می‌نالد و از ساقی می‌خواهد که با شرابش دردهایش را تسکین دهد. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند آب حیات و خضر دارد.
رده سنی: 16+ متن شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و مفاهیم عمیق عرفانی نیاز به درک و بلوغ فکری بیشتری دارد.

غزل ۸۶۸ - شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی

شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی
بریز خون صراحی بیار باده باقی

خوشا بوقت سحر بر سماع بلبل شب خیز
شراب راوقی از دست لعبتان رواقی

تو خضر وقتی و شب ظلمتست در قدح آویز
که باده آب حیاتست خاصه از لب ساقی

نوای نغمهٔ عشاق از اصفهان چه خوش آید
مرا که میل عراقست و شاهدان عراقی

دوای درد جدایی کجا به صبر توان کرد
بیار شربت وصل ار طبیب درد فراقی

مقیم طاق دو ابروی تست مردم چشمم
وگر چه جفت غمم بیتو در زمانه تو طاقی

کجا بگرد سمندت رسد پیادهٔ مسکین
بدین صفت که تو گردون خرام برق براقی

تو آفتاب بلندی ولی زوال نداری
تو ماه مهرفروزی ولی بری ز محاقی

تو خون خواجو اگر می‌خوری غریب نباشد
که از نتیجهٔ خونخواران جنگ براقی
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۶۷ - یا حادی‌النیاق قد ذبت فی‌الفراق
گوهر بعدی:غزل ۸۶۹ - تشنه‌ام تا بکی آخر بده آبی ساقی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.