هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دوری و جدایی از معشوق شکایت میکند و بیان میکند که معشوق به جای شاد کردن او، باعث غم و اندوهش شده است. شاعر از این که معشوق ادعای دوستی میکند ولی در عمل باعث رنج او میشود، گلایه میکند و از او میخواهد که به حالش رحم کند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق به معشوق باعث رنج و عذاب او شده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل احساسات عمیق عاشقانه و غمگین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و عذاب عشق ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
غزل ۲۵۹ - نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟ ۱
چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری
چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری ۲
به کام دشمنم داری و گویی: دوست میدارم
چگونه دوستی باشد، که جانم در عنا داری؟ ۳
چه دانم؟ تا چه اجر آرم من مسکین بجای تو
که گر گردم هلاک از غم من مسکین، روا داری ۴
بکن رحمی که مسکینم، ببخشایم که غمگینم
بمیرم گر چنین، دانم مرا از خود جدا داری ۵
مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزی
چو میگردم هلاک از غم تو آنگه خوش مرا داری! ۶
عراقی کیست تا لافد ز عشق تو؟ که در هر کو
میان خاک و خون غلتان چو او صد مبتلا داری ۷
چو شادم میتوانی داشت، غمگینم چرا داری؟ ۱
چه دلداری؟ که هر لحظه دلم از غم به جان آری
چه غم خواری؟ که هر ساعت تنم را در بلا داری ۲
به کام دشمنم داری و گویی: دوست میدارم
چگونه دوستی باشد، که جانم در عنا داری؟ ۳
چه دانم؟ تا چه اجر آرم من مسکین بجای تو
که گر گردم هلاک از غم من مسکین، روا داری ۴
بکن رحمی که مسکینم، ببخشایم که غمگینم
بمیرم گر چنین، دانم مرا از خود جدا داری ۵
مرا گویی: مشو غمگین، که خوش دارم تو را روزی
چو میگردم هلاک از غم تو آنگه خوش مرا داری! ۶
عراقی کیست تا لافد ز عشق تو؟ که در هر کو
میان خاک و خون غلتان چو او صد مبتلا داری ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۸۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۸ - نگارا، کی بود کامیدواری
گوهر بعدی:غزل ۲۶۰ - نمیدانم چه بد کردم، که نیکم زار میداری؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.