هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق نافرجام و درد دل شاعر سخن می‌گوید. شاعر از عشقی می‌گوید که با وجود تمام رنج‌ها و ناکامی‌ها، همچنان پایبند آن است. او از نگاه معشوق، فریب‌ها و نازهایش می‌گوید و اینکه چگونه این عشق راه شادمانی را بر او بسته است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که حتی با وجود تمام شکایت‌ها، زبانش به ستایش معشوق گشوده می‌شود.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی دارد. همچنین، برخی از واژه‌ها و عبارات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۸۵ - کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست

کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست
طمع مدار که دیگر کمر توانی بست ۱

به بزم وصل قدم چون نهم که عصمت او
گشود دست و مرا پای کامرانی بست ۲

دری که دیده بروی دلم گشود این بود
که عشق آمد و درهای شادمانی بست ۳

گز از خماردهم جان عجب مدار ای دل
که ساقی از لب من آب زندگانی بست ۴

رخ از دریچهٔ معنی نمود آن که به ناز
میان حسن و نظر سدلن ترانی بست ۵

شکست ساغر دل را به صد ملامت و باز
به دستیاری یک عشوهٔ نهائی بست ۶

به نیم معذرتی آن هم از زبان فریب
در هزار شکایت ز نکته دانی بست ۷

چو گرد قصد نگه کار غیر ساخت نخست
که چشم او به فریب از نگاهبانی بست ۸

به عرض عشق نهان محتشم زبان چو گشود
میانهٔ من و او راه همزبانی بست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۳۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۴ - امشب دگر حریف شرابت که بوده است
گوهر بعدی:غزل ۸۶ - چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.