هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد فراق و کوتاهی دیدار یار می‌نالد. او اشاره می‌کند که حتی یک لحظه وصال نیز نتوانسته آرامش‌بخش باشد و درد دلش را بیشتر کرده است. شاعر از ناکامی در عشق و نرسیدن به مراد خود شکایت دارد و احساس می‌کند که حتی سایهٔ وصل نیز بسیار اندک بوده است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایین دشوار باشد.

غزل ۲۴۲ - دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود

دردا که وصل یار به جز یک نفس نبود
یک جرعه از وصال چشیدیم و بس نبود ۱

شد درد دل فزون که به عیسی دمی چنان
دل خسته‌ای چنین دو نفس هم نفس نبود ۲

بختم ز وصل یک دمه آن مرهمی که ساخت
تسکین ده جراحت چندین هوس نبود ۳

ظل همای وصل که گسترده شد مرا
بر سر به قدر سایهٔ بال مگس نبود ۴

بردی مرا به نقش وفا نقد جان ز دست
این دستبرد جان کسی حد کس نبود ۵

در گرمی وصال تمامم بسوختی
این نیم لطف از تو مرا ملتمس نبود ۶

گر پشت دست خویش گزد محتشم سزد
جز یک دمش به وصل تو چون دسترس نبود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۲۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۴۱ - مهی که شمع رخش نور دیدهٔ من بود
گوهر بعدی:غزل ۲۴۳ - گر شود پامال هجر این تن همان گیرم نبود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.