هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد فراق و عشق ناکام میگوید. او از فلک شکایت میکند که چرا جانش را در فراق یار نداد و نام ننگآمیزش را بر لوح هستی حک کرد. شاعر از سوز عشق و هجران مینالد و حال دل خود را با عناصر طبیعت مانند ماه و ماهی و سماک مقایسه میکند. او ابراز میکند که حاضر است جانش را فدای معشوق کند و از تغییرات رفتار معشوق در رنج است. در پایان، شاعر از داغ عشق سخن میگوید و نشانههای عشق را در خود مییابد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و هجران نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۳۷۶ - در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
نام ننگآمیز من از لوح هستی ساز حک ۱
یار عشق دیگران را گر ز من کردی قیاس
ساختی با خاک یک سان عاشقان را یک به یک ۲
هرکه شد پروانه شمعی و سر تا پا نسوخت
بایدش در آتش افکندن اگر باشد ملک ۳
دی که خلقی را به تیر غمزه کردی سینه چاک
گر نمیکشتی مرا از غصه میگشتم هلاک ۴
ماه و ماهی شاهد حالند کز هجر تو دوش
آب چشمم تا سمک شد دود آهم تا سماک ۵
بر سر خاک شهیدان خود آمد جامه چاک
ای فدای دامن پاکت هزاران جان پاک ۶
خواهم از گلهای اشگم پرشود روی زمین
تا نیفتد سایهٔ سرو سرافرازت به خاک ۷
بس که میبینم تغیر در مزاج نازکت
وقت جورت شادمانم گاه لطف اندر هلاک ۸
حال دل رسید از من گفتمش قلبی اذک
گفت پس دل بر کن از جا نگفتمش روحی فداک ۹
روشن است از پر تو تیغت چراغ جان من
گر چو شمع از تن سرم صدبار برداری چه باک ۱۰
محتشم روزی که با داغت برآرد لالهسان
سر ز جیب خاک بشناسش به جیب چاک چاک ۱۱
نام ننگآمیز من از لوح هستی ساز حک ۱
یار عشق دیگران را گر ز من کردی قیاس
ساختی با خاک یک سان عاشقان را یک به یک ۲
هرکه شد پروانه شمعی و سر تا پا نسوخت
بایدش در آتش افکندن اگر باشد ملک ۳
دی که خلقی را به تیر غمزه کردی سینه چاک
گر نمیکشتی مرا از غصه میگشتم هلاک ۴
ماه و ماهی شاهد حالند کز هجر تو دوش
آب چشمم تا سمک شد دود آهم تا سماک ۵
بر سر خاک شهیدان خود آمد جامه چاک
ای فدای دامن پاکت هزاران جان پاک ۶
خواهم از گلهای اشگم پرشود روی زمین
تا نیفتد سایهٔ سرو سرافرازت به خاک ۷
بس که میبینم تغیر در مزاج نازکت
وقت جورت شادمانم گاه لطف اندر هلاک ۸
حال دل رسید از من گفتمش قلبی اذک
گفت پس دل بر کن از جا نگفتمش روحی فداک ۹
روشن است از پر تو تیغت چراغ جان من
گر چو شمع از تن سرم صدبار برداری چه باک ۱۰
محتشم روزی که با داغت برآرد لالهسان
سر ز جیب خاک بشناسش به جیب چاک چاک ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۵ - این آینهگون سقف که آبیست معلق
گوهر بعدی:غزل ۳۷۷ - او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.