هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد عشق، فداکاری، حیرت از آفرینش، و رهایی از غم میگوید. او از عشق به معشوق، حیرت از زیباییهای طبیعت، و رنجهای روحی خود سخن میگوید و در نهایت به ستایش معشوق و بیان بیهمتایی او میپردازد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهٔ زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژگان و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۳۷۷ - او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
او کشیده خنجر و من جامه جان کرده چاک
رایاو قتل منست و من برای او هلاک ۱
زان رخم حیران آن صانع که پیدا کرده است
آتش خورشید پرتو ز امتزاج آب و خاک ۲
دی به آن ماه عجم گفتم فدایت جان من
گفت نشنیدم چه گفتی گفتمش روحی فداک ۳
از غم مرگ و عذاب قبر آزادم که هست
قتل من از دست یار و خاک من در زیر تاک ۴
بوالعجب دشتی است دشت حسن کز نازک دلی
آهوان دارند آنجا خوی شیر خشمناک ۵
جنبش دریای غم در گریه میآرد مرا
میزند طوفان اشگ من سمک را برسماک ۶
محتشم هرچند گردیدم ندیدم مثل تو
خیره طبعی بی حد از کافر دلی بیترس و باک ۷
رایاو قتل منست و من برای او هلاک ۱
زان رخم حیران آن صانع که پیدا کرده است
آتش خورشید پرتو ز امتزاج آب و خاک ۲
دی به آن ماه عجم گفتم فدایت جان من
گفت نشنیدم چه گفتی گفتمش روحی فداک ۳
از غم مرگ و عذاب قبر آزادم که هست
قتل من از دست یار و خاک من در زیر تاک ۴
بوالعجب دشتی است دشت حسن کز نازک دلی
آهوان دارند آنجا خوی شیر خشمناک ۵
جنبش دریای غم در گریه میآرد مرا
میزند طوفان اشگ من سمک را برسماک ۶
محتشم هرچند گردیدم ندیدم مثل تو
خیره طبعی بی حد از کافر دلی بیترس و باک ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۹۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۶ - در فراقش چون ندادم جان خود را ای فلک
گوهر بعدی:غزل ۳۷۸ - ما که میسازیم خود را در فراق او هلاک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.