هوش مصنوعی:
این متن یک گفتگوی شاعرانه است که در آن شخصی از یار خود شکایت میکند و یار در پاسخ، او را به صبر و تحمل دعوت میکند. در نهایت، شخص تصمیم میگیرد که خود را فدای یار کند، اما یار او را از این کار منع میکند.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و اخلاقی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شاعرانه ممکن است برای گروه سنی پایینتر نامفهوم باشد.
غزل ۴۷۸ - گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن ۱
گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش باغیار مکن ۲
گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن ۳
گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان تیغ برآورد که زنهار مکن ۴
گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار
گفت خورد از پی عزت او خوار مکن ۵
گفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن ۱
گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش باغیار مکن ۲
گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل اظهار مکن ۳
گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان تیغ برآورد که زنهار مکن ۴
گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار
گفت خورد از پی عزت او خوار مکن ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۷۷ - بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن
گوهر بعدی:غزل ۴۷۹ - ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.