هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر درد و رنج عاشقی است که معشوق خود را بینظیر و بی‌همتا می‌داند. شاعر با تصاویر زیبا و استعاره‌های عمیق، از دل‌باختگی، بی‌پناهی و عشق بی‌پایان خود سخن می‌گوید. او معشوق را مانند خورشید می‌ستاید که هیچ چیزی در جهان قابل مقایسه با آن نیست و عاشق در فقدان معشوق، احساس تنهایی و بی‌پناهی می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و مفاهیم به‌کاررفته ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

غزل ۳۲ - چشم تو کو جز دل سیاه ندارد

چشم تو کو جز دل سیاه ندارد
دل برد از مردم و نگاه ندارد ۱

بی رخت ای آفتاب پرتو رویت
روز من است آن شبی که ماه ندارد ۲

با همه ینبوع نور چشمهٔ خورشید
با رخ تو شکل اشتباه ندارد ۳

با همه خیل ستاره ماه شب افروز
لایق میدان تو سپاه ندارد ۴

بی رخ تو کاسب راند بر سر خورشید
رقعهٔ شطرنج حسن شاه ندارد ۵

عاشق تو نزد خلق جای نجوید
مردهٔ بی‌سر غم کلاه ندارد ۶

گر برود از بر تو راه نداند
ور برود بر در تو راه ندارد ۷

بر در مردم رود چو سگ بزنندش
هر که جزین آستان پناه ندارد ۸

درکه گریزد ز تو؟ که در همه عالم
از تو به جز تو گریزگاه ندارد ۹

درد تو قوت گرفت و بنده ضعیف است
طاقت ناله، مجال آه ندارد ۱۰

وصل تو از خود نصیب ما نفرستاد
خرمن مه بهر گاو کاه ندارد ۱۱

از بد و نیکی که سیف گفت در اشعار
جز کرمت هیچ عذرخواه ندارد ۱۲

دل به غم تو سپرد از آنکه نگیرد
ملک عمارت چو پادشاه ندارد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۵۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱ - کسی کو همچو تو جانان ندارد
گوهر بعدی:غزل ۳۳ - مه نکویی ز روی او دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.