هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از عشق نافرجام و رنج‌های عاشق سخن می‌گوید. شاعر از جدایی و درد عشق می‌نالد، اما در عین حال به عشق خود افتخار می‌کند. او از ناتوانی خود در رسیدن به معشوق می‌گوید، اما این ناتوانی را با زیبایی‌های عشقش جبران می‌کند. در نهایت، شاعر به بی‌زبانی و بی‌نشانی خود اشاره می‌کند و از رازهای نهانی عشقش پرده برمی‌دارد.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و ناتوانی در وصال ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.

غزل ۴۹ - ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما

ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما
تا مدعی بمیرد از جان فشانی ما ۱

گر در میان نباشد پای وصال جانان
مردن چه فرق دارد با زندگانی ما ۲

ترک حیات گفتیم کام از لبش گرفتیم
الحق که جای رشک است بر کامرانی ما ۳

سودای او گزیدیم جنس غمش خریدیم
یا رب زیان مبادا در بی زیانی ما ۴

در عالم محبت الفت بهم گرفته
نامهربانی او با مهربانی ما ۵

در عین بی‌زبانی با او به گفتگوییم
کیفیت غریبی است در بی زبانی ما ۶

صد ره ز ناتوانی در پایش اوفتادیم
تا چشم رحمت افکند بر ناتوانی ما ۷

تا بی‌نشان نگشتیم از وی نشان نجستیم
غافل خبر ندارد از بی‌نشانی ما ۸

اول نظر دریدیم پیراهن صبوری
آخر شد آشکارا راز نهانی ما ۹

تا وصف صورتش را در نامه ثبت کردیم
مانند اهل دانش پیش معانی ما ۱۰

تدبیرها نمودیم در عاشقی فروغی
کاری نیامد آخر از کاردانی ما ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۱۱۴۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸ - ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما
گوهر بعدی:غزل ۵۰ - یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.