هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه بیانگر درد و شور عشق است که دل را پریشان و صبر را از بین می‌برد. شاعر از عشق به معشوق و رنج‌های ناشی از آن می‌گوید و اینکه هیچ درمانی جز عشق برای دل وجود ندارد. او از بی‌وفایی و حرمان دل سخن می‌گوید و اینکه عمرش به پایان رسید، اما به کام دل نرسید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند حرمان و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.

غزل ۳۰۸ - تا شکن زلف تو است سلسله جنبان دل

تا شکن زلف تو است سلسله جنبان دل
جمع نخواهد شدن حال پریشان دل ۱

شوق تو در هم شکست پنجهٔ شاهین صبر
عشق تو لشکر کشید بر سر سلطان دل ۲

هم خط نوخیز تو سبزه گل‌زار جان
هم لب جان بخش تو چشمهٔ حیوان دل ۳

کار من آمد به جان از ستم پاسبان
رفتم از آن آستان جان تو و جان دل ۴

چاره هر درد را خلق به درمان کنند
درد تو را کرده عشق مایهٔ درمان دل ۵

گر چه صبوری خوش است در همه کاری ولی
کردن صبر از رخت کی شود امکان دل ۶

دل به تو بربست عهد، کز سر جان بگذرد
جان گران مایه رفت بر سر پیمان دل ۷

در طلب چشم تو دور به آخر رسید
آه که آن هم نشد حاصل دوران دل ۸

رشتهٔ عقلم گسیخت بر سر سودای عشق
گوهر اشکم بریخت بر در دکان دل ۹

سوزن فکرت شکست، رشتهٔ طاقت گسیخت
بس که ز نو دوختم چاک گریبان دل ۱۰

عمر فروغی گذشت، کام دل آخر نیافت
گر تو مراد ولی وای ز حرمان دل ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۴۸۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۷ - خاک سر راهت شدم ای لعبت چالاک
گوهر بعدی:غزل ۳۰۹ - هر دل شیدا که شد به روی تو مایل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.