هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غم و اندوه عشق ناکام خود میگوید. او از درد دل، حسرت وعدههای تحقق نیافته، و بلاهایی که در راه عشق متحمل شده است سخن میگوید. همچنین، از بیوفایی معشوق و رنجهای ناشی از عشق شکستخورده شکایت دارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق ناکام و رنجهای عشقی برای مخاطبان جوانتر ممکن است سنگین باشد.
غزل ۴۱۷ - تنگ شد از غم دل جای به من
تنگ شد از غم دل جای به من
یک دل و این همه غم وای به من ۱
قتلم امروز نشد تا چه کند
حسرت وعده فردای به من ۲
نقد جان دادم و یک بوسه نداد
آب لب لعل شکرخای به من ۳
در محبت چه تطاول که نکرد
آن سر زلف چلیپای به من ۴
نیست روزی که بلایی نرسد
زان قد و قامت و بالای به من ۵
نفسی نیست که آتش نزند
شعلهٔ عشق سراپای به من ۶
در گذرگاه وی از کثرت خلق
بسته شد راه تماشای به من ۷
در غم عشق فروغی نرسید
شادی از گلشن صحرای به من ۸
یک دل و این همه غم وای به من ۱
قتلم امروز نشد تا چه کند
حسرت وعده فردای به من ۲
نقد جان دادم و یک بوسه نداد
آب لب لعل شکرخای به من ۳
در محبت چه تطاول که نکرد
آن سر زلف چلیپای به من ۴
نیست روزی که بلایی نرسد
زان قد و قامت و بالای به من ۵
نفسی نیست که آتش نزند
شعلهٔ عشق سراپای به من ۶
در گذرگاه وی از کثرت خلق
بسته شد راه تماشای به من ۷
در غم عشق فروغی نرسید
شادی از گلشن صحرای به من ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۵۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱۶ - وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین من
گوهر بعدی:غزل ۴۱۸ - لبش را هر چه بوسیدم، فزونتر شد هوای من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.